محمد تقي جعفري
428
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مىشود ، دريچهاى باز براى مشاهدهء عظمت جلال وجمال الهى تلقى مىكند ، در اختيار عالى انتخاب كار مستند به خود شخصيت آدمى است ، اما همواره اين توجه را دارد كه تمام عناصر ومواد پيشين ونتايج ومحصولات پسين كه شخصيت او را ساخته است و همچنين تمام ميدان كار وعوامل ونيروها ونتايج ومحصولات آن ، تحت سلطه ونظارت وخلاقيت خداوندى است ، تنها چيزى كه به او مستند است ، جهش از موقعيت جبرى مخصوصى به موقعيت جبرى مخصوص ديگر ، ولى اين جهش مستند به شخصيت او است . بارى ، در بارهء تو اى انسان خاموشتر وتاريكتر از شب ، زياد انديشيدهام ، نمىتوانم نام شايستهاى براى تو جز عاشق دل باختهء مشترى چيز ديگرى پيدا كنم . شهرت پرستى و خود را مانند ويترين آراستن و ديگران را به خود جلب كردن ، چه نامى بهتر از خود فروشى مىتواند داشته باشد . مگذاريد مردم بيايند در مقابل شما سر بجنبانند و به زانو بر زمين بيافتند . نه با خم شدن سر ديگران در مقابل شما سرتان به بالا خواهد رفت و نه با زانو به زمين زدن در پيشگاه شما ، قدرتى براى زانوان شما در سير به سوى كمال واعتلا به وجود خواهد آمد . به جاى آن كه به ديدن عكس خود در روزنامه ها وكتابها وسخنرانىها عشق بورزيد ، به ديدن حقيقت خود بپردازيد وسايه هاى دروغين خويش را پشت سر بياندازيد ، زيرا كسى كه عكس شما را مىخواهد به جهانيان نشان بدهد ، در حقيقت شما را از ورود به قلمرو من ملكوتى شما ممنوع مىسازد ، وضمنا خود را هم به نوايى مىرساند ، پس راضى نباشيم كه سايهء ما با حقيقت ما به مبارزه برخيزد . اگر سايه فروشى با محافظت به حقيقت خويشتن سازگار بود ، مايهء تاسف زيادى نمىگشت ، ولى سايه فروشى مقدمه ايست كه خود فروشى و خود كشى واقعى را در دنبال خود مىآورد . تو با اين وسيله كه بگذاريد مردم با ديدن من وعكس من به فضل وفضيلت برسند ، روزگار خود را تباه مىكنى وخزانهء هستىات را از سرمايهء ابديت ساز خالى مىنمايى .