محمد تقي جعفري
427
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اين هم روشن است كه ما شاء الله كان هر چه كه خدا بخواهد همان خواهد شد ، پس جايى براى خواستن بشر وجود ندارد جلال الدين مىگويد : بيا از اين همه گرد پاشىها كه اول چشم خود ترا كور مىكند سپس چشمان ديگران را ، دست بردار . بيا مجمع جبر بافان فلسفه فروش تن پرور را ترك كن ، اين همه دلايلى كه از آن مجمع شنيدهاى در مقابل حس وجدانى وعدم جريان علت طبيعى در روان آدمى و دخالت خود انسان در سازندگى عنصر دوم سرنوشت خود وعدم تعلق مشيت الهى به چيزى كه خصومت خود را با آن اطلاع داده است ، پشيزى ارزش ندارد . اگر هم كارهاى آدمى در يك افق اعلا وابستگى به خدا داشته باشد اين وابستگى جبر نيست ، ور بود اين جبر ، جبر عامه نيست جبر آن امارهء خودكامه نيست اين جبرى است جانانه وجان پرور كه كشش لطف الهى را باز گو مىكند ، نه امضا و اجبار انسانها را به كفر وپليدى وسقوط از شايستگى كشش به سوى خداوند متعال . اين جبر احمقانه را كه همهء تناقضات وجهالت را به خدا نسبت مىدهد ، كنار بگذار وجبر لا حول ولا قوه الا با الله را از اعماق جانت جستجو كن . حول وقوه و روابط كار ونتيجه ونمود وبود ، همه و همه از آن خدا است ، اين است جبر در افق والاى حكمت الهى كه خود اختيار والايى را در بردارد . اين اختيار و الا است كه انسان خاكى را به شعاع خورشيد الهى مىپيوندد . اگر شخصيت آدمى با جبر از خاك بر مىخواست به شعاع خورشيد الهى مىپيوست ، چه عظمتى در وى نهفته بود كه او را به همهء موجودات برترى بدهد ؟ اين اختيار عالى را با شخصى مثل تو غوطه ور در جبر بافى خود پرور چگونه مىتوان در ميان گذاشت ، اين همان اكرام وتمجيد سرگين گردان است كه دسته گل خوش بويى به آن عرضه كنند اختيار عالى آن است كه انسان حقيقتا سلطهء مطلقهء الهى را بر وجودش بپذيرد ، اين پذيرش مقدمه ايست بر دريافت اختيار عالى كه . شخصيت آدمى با به دست آوردن آن ، هر يك از كارهايى را كه از او صادر