محمد تقي جعفري
405
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 3095 ) ) نادر اين باشد كه چندين اختيار ساجد آيد زاختيارش بنده وار ( ( 3096 ) ) قدرت تو بر جمادات از نبرد كى جمادى را از آنها نفى كرد ( ( 3097 ) ) قدرتش بر اختيارات آن چنان نفى نكند اختيارى را از آن ( ( 3098 ) ) خواستش مىگوى بر وجه كمال كه نباشد نسبت جبر وضلال ( ( 3099 ) ) چون كه گفتى كفر من خواه وى است خواه خود را نيز هم ميدان كه هست ( ( 3100 ) ) زان كه بىخواه تو خود كفر تو نيست كفر بىخواهش تناقض گفتنيست ( ( 3101 ) ) امر عاجز را قبيح است وذميم خشم بدتر خاصه از رب رحيم ( ( 3102 ) ) گاو گر يوغى نگيرد مىزنند هيچ گاوى كاو نپرد شد نژند ( ( 3103 ) ) گاو چون معذور نبود در فضول صاحب گاو از چه معذور است ودول ( ( 3104 ) ) چون نهاى رنجور سر را برمبند اختيارت هست بر سبلت مخند ( ( 3105 ) ) جهد كن كز جام حق يا بى نوى بىخود وبىاختيار آن گه شوى ( ( 3106 ) ) آن گه آن مىرا بود كل اختيار تو شوى معذور مطلق مستوار ( ( 3107 ) ) هر چه گويى گفتهاى مىباشد آن هر چه روبى رفتهاى مىباشد آن ( ( 3108 ) ) كى كند آن مست جز عدل و ثواب كه ز جام حق چشيدست او شراب ( ( 3109 ) ) جادوان فرعون را گفتند بيست مست را پرواى دست و پاى نيست ( ( 3110 ) ) دست و پاى ما مىآن واحد است دست ظاهر سايه است وكاسد است چون به سر بر شد ز جام او مدام خانهء دل را فرو گيرد تمام آيه « قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي اَلأَرْضِ 15 : 39 . . . » ( 1 ) ( شيطان گفت : بدان جهت كه مرا اغوا كردى من هم به فرزندان آدم كارهاى زشت را آراسته ونيكو نشان خواهم داد . )
--> ( 1 ) سوره الحجر ، آيهء 39 . .