محمد تقي جعفري
382
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
طويل فرو رود تا براى او روشن شود كه آيا كارى را كه مىخواهد انجام بدهد ، معلوم خداوندى است يا نه ؟ كه اگر معلوم خداوندى است آن را انجام بدهد و الا بنشيند و كارى نكند . اگر كسى بگويد : مردم در زندگانى خود رابطهء الهى ونقش او را در زندگى در نظر نمىگيرند ، چه رسد به اين كه در بارهء علم خداوندى بيانديشند . پاسخ اين اعتراض روشنتر از آن است كه نيازى به تفصيل داشته باشد . بسيار خوب ، مردم معمولى چنيناند كه شما مىگوييد . آيا يك فرد از پيامبران واوصياء واولياء الله و آنان كه با اعتقاد جزمى به نظارت الهى در زندگانى گام بر مىدارند ديده شده است كه بنشيند و اول اين مسئله را بر خود مطرح كند كه آيا كارى را كه مىخواهد انجام بدهد معلوم و مورد مشيت الهى است يا نه ؟ آرى حتى يك فرد هم ديده نشده ونخواهد شد . آيا مشاهده وتجربه واستقرايى بالاتر از اين در علوم سراغ داريد كه حتى يك فرد استثنايى هم پيدا نشود . حتى اگر انسان شديدترين شكاك هم بوده باشد ، كه جز خدا همه چيز را پوچ بداند باز براى اثبات مكتب خود كه پوچى جهان هستى است ، نمىنشيند تا بيانديشد در اين كه از نظر علم الهى اين كار بايد صورت بگيرد يا نه آيا اين مشاهدهء كامل وعمومى اثبات نمىكند كه عدم ارتباط كارهاى انسانى با مشيت الهى يك احساس ضرورى درونى است كه تمام انسانها حتى بدون استثناى يك فرد ، دارا مىباشند . پس معلوم مىشود كه اين يك وسوسهء ذهنى است كه دامن انسان را پس از صدور كار مىگيرد ، تا راه فرارى به پيش پاى خود هموار بسازد . در پايان اين مبحث روى اين جمله تاكيد مىكنيم كه : هر كس عاشق كلمهء جبر است ، مانعى از عشق ورزى او به آن كلمه وجود ندارد ، حتى اگر بالاتر از اين هر موقع كه در انديشهء جبر فرو رفت ، روى همهء جريانات طبيعى و غير طبيعى ضرورى كه پيرامونش را گرفتهاند ، انگشت بگذارد وهمهء موقعيتها ورويدادها را ضرورى وجبرى تلقى نمايد ، و خود را ميان حلقه زنجير ضرورتها وجبرها به بيند ، اگر ضمنا در خود ، نوعى از آگاهى به ضرورتهاى گذشته وحاضر