محمد تقي جعفري

356

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و از بين ببرد . حالا كه جان شيطان در گرو خرگاه الهى است ، چرا قربان ومطيع اوامر الهى نباشد شياطين گله گله از فرمانده وفرمانبر مانند سگ اصحاب كهف در مقابل درگاه الهى بازوان بر زمين گسترده ، با هيجان تمام منتظر اجراى فرمان الهى هستند . از خدا به شيطان چنين خطاب مىشود كه - ( ( 2951 ) ) اى سگ ديو امتحان مىكن كه تا چون در اين ره مىنهد اين خلق پا ( ( 2952 ) ) حمله مىكن منع مىكن مىنگر تا كه باشد ماده اندر صدق ونر اين كه مردم مامورند كه بگويند : « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم « براى آن است كه از خدا مىخواهند نهيبى بر شيطان سگ بزند ، تا راه آنان را به درگاه خداوندى نگيرد ، باشد كه بتوانند راه به درگاهش بيابند و از جود وجاه خداوندى رفع احتياجات خود را بخواهند . اگر خداوند متعال در مقابل سطوت وحملهء شيطان عاجز باشد ، اين چه تمنا وكرنش و دعا است كه مردم صورت مىدهند ؟ اگر خداوند از سلطهء تمرد شيطان ناتوان بود ، مىبايست او هم مانند مردم به مقام بالاترى پناه ببرد و مانند ترك عاجز به مردم بگويد من هم از بيرون آمدن از خانه به جهت سگى كه دم در نشسته است ، ناتوانم و به مردم بگويد كه شما كه بيرون خانه‌ايد و من هم اندرون خانه‌ام ، هيچ يك نمىتوانيم به نزديكى در برسيم ، زيرا سگ به همهء ما حمله خواهد كرد . خاك بر سر آن ترك ومهمانش كه يك سگ گردن هر دو را مىبندد . حاشا كه خدا شبيه به آن تركمان باشد ، اگر خداوند بانگى بر آورد ، شير نر خون استفراغ مىكند ، چه رسد بيك سگ ناتوان . اى بشر بىنوا ، كه خود را شير يزدانى ناميدهاى ، تو همان نگون بختى كه ساليان عمرت را از عهدهء رام كردن يا بر كنار ساختن سگ نفست بر نيامدهاى - خود انصاف بده ( ( 2962 ) ) چون كند آن سگ براى تو شكار چون شكار سگ شدستى آشكار