محمد تقي جعفري

357

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

جواب گفتن مؤمن سنى كافر جبرى را در اثبات اختيار بنده ودليل گفتن كه سنت راهى است كوفته اقدام انبيا عليهم السلام و بر يمين آن ، راه به بيابان جبر است كه خود را اختيار نبيند وامر و نهى را منكر شود وتأويل كند ، از منكر شدن امر و نهى لازم آيد انكار بهشت ودوزخ كه بهشت جزاى مطيعان است ودوزخ جزاى مخالفان و ديگر نگويم به چه انجامد والعاقل يكفيه الاشاره و بر يسار آن ، راه بيابان قدر است كه قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن فسادها زايد كه آن مغ جبرى برشمرد ( ( 2963 ) ) گفت مؤمن بشنو اى جبرى خطاب آنِ خود گفتى نك آوردم جواب ( ( 2964 ) ) بازى خود كردى اى شطرنج باز بازى خصمت ببين پهن ودراز ( ( 2965 ) ) نامهء عذر خودت بر خواندى نامه سنى بخوان چه ماندى ( ( 2966 ) ) گفتى آن چه جبر يا نه در قضا سِرّ آن بشنو ز من در ماجرا ( ( 2967 ) ) اختيارى هست ما را در جهان حس را منكر نتانى شد عيان اختيار خود ببين جبرى مشو ره رها كردى به ره آ كج مرو ( ( 2968 ) ) سنگ را هرگز نگويد كس بيا وز كلوخى كس كجا جويد وفا ( ( 2969 ) ) آدمى را كس نگويد هين بپر يا بيا اى كور در من در نگر ( ( 2970 ) ) گفت يزدان ما على الاعمى حرج كى نهد بر ما حرج رب الفرج ( ( 2971 ) ) كس نگويد سنگ را دير آمدى يا كه چوبا ، تو چرا بر من زدى ( ( 2972 ) ) اين چنين وا جستها مجبور را كس نگويد ، يا زند معذور را ( ( 2973 ) ) امر و نهى وخشم وتشريف وعتيب نيست جز مختار را اى پاك جيب ( ( 2975 ) ) اختيار اندر درونت ساكن است تا نديد او يوسفى كف را نخست ( ( 2976 ) ) اختيار وداعيه در نفس بود روش ديد آنگه پر وبالى گشود ( ( 2977 ) ) سگ بخفته اختيارش گشته گم چون شكنبه ديد جنبانيد دم