محمد تقي جعفري

308

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و درك نمىكنم ، پس محال است ، نمىشود ، امكان ندارد ، مستحيل است زيرا كيفيت نسبت منحصر بوجوب ومحال بودن نيست ، بلكه قضايايى وجود دارد كه اگر كسى نتوانست از نظر همه جانبه واقعيت ولزوم آن را درك كند يا بپذيرد ، بايستى در بوتهء امكان گذاشته شود . و به قول ابن سينا در اشارات : « اين از ناتوانى تست كه هر چه را بشنوى ونتوانى آن را درك كنى ، فورا بگويى : اين محال است ، بلكه حق اين است كه در اين موارد قضيه را به بوتهء امكان بسپارى تا قضيه چهرهء واقعى خود را به تو نشان بدهد اين يك احتياط است كه همواره خردمندان تاريخ بشرى موقعى كه دستشان از چگونگى واقعيت كوتاه مىگشت مراعات مىنمودند وواقعيات را بردهء خود تلقى نمىكردند . تفسير ابيات شيخ در يك روز چهار بار زنبيل به دست و در حالى كه مىگفت : چيزى براى خدا به من بدهيد ، براى گدايى به كاخ امير رفت ، شگفت انگيز كارى بود كه شيخ انجام مىداد ، زيرا او كه حيات بخش روحانى بود ، دنبال يك عدد نان بگدايى رفته بود اين گونه كارهاى اسرار آميز نعل وارونه زدن است كه حتى عقل كلى را هم خيره ومبهوت مىسازد . وقتى كه امير گدايى شيخ را ديد ، گفت : چيزى به تو خواهم گفت ، ولى به سبب اين گفتار نام مرا لئيم وپست مگذار اى خس بىشرم چند اين جستجو تا كى و تا چند با رزق دو تو ؟ اين چه لجاجت وپررويى است كه در يك روز چهار بار براى گدايى به قصر من آمدى ؟ كيست در اين قصر كه تو را به زنجير كشيده است من تا كنون ورزيده تر از تو گدايى نديده‌ام . تو احترام وآبروى گدايان را بردى و اين چه عباس دبسى زشتى است كه