محمد تقي جعفري

309

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بر خود گرفتهاى ؟ عباس دبس يك خدمت كار غاشيه بر دوشى است در مقابل تو . ( 2 ) شيخ گفت : اميرا ، من بندهء فرمان ومطيعم ، خاموش باش ، تو كه آگاهى از آتشم ندارى ، بىخود مجوش ومخروش . اگر طمعى براى نان در خويشتن مىديدم ، اين شكم نان خورم را مىدريدم . من هفت سال تمام در راه عشق الهى كه جسمم را مىگداخت ، در بيابانها بسر برده وغذايى جز برگ رز نداشتم ، تا آنجا كه رنگ بدنم از خوردن برگ خشك و تازه سبز شده بود . لختى بيانديش ، باشد كه در حجاب رو پوش آدمى ، به عاشقان سرسرى نگاه نكنى . اين همه هشيارىها وعلوم كه اين آدميان فرا مىگيرند توانايى بر طرف كردن آن حجاب ظلمانى را ندارند - ( ( 2762 ) ) زيركان كه موى را بشكافتند علم هيئت را به جان دريافتند ( ( 2763 ) ) علم نيرنجات وسحر وفلسفه گر چه نشناسند حق المعرفه ( ( 2764 ) ) ليك كوشيدند تا امكان خود بر گذشتند از همه اقران خود با همهء اين كوششها وتلاشها كه در راه به دست آوردن واقعيات بوسيلهء دانشهاى محدود ومنسوب به حواس و با هدف گيرى خود دوستى صورت دادند ، نتوانستند به خورشيد حقايق راه يابند ، زيرا خورشيد حقيقت عشق است كه به جهت جانبدارى از مقام والاى حقيقت ، روى از آن دانش بارگان حرفهاى در هم كشيده است . دريغ بر حال اين بىنوايان ، كه نور معرفتى كه به دست آورده‌اند ستاره را در روز مىبينند ، ولى آفتاب عشق را كه روشنگر روز وستاره است ، نمىبينند از اين حرفها در گذر وپند مرا گوش كن و براى ديدن حقيقت عاشقان ، از دريچهء عشق بنگر . اكنون كه ( ( 2768 ) ) وقت نازك گشته وجان در رصد با تو نتوان گفت اين دم عذر خود اين قدر به گفتار گويندگان چشم مدوز و خود بيانديش و سينه هاى عشاق الهى را با ناخن نادانيت متراش . تو اگر در بارهء عشق الهى وعشاقش گمان واحتمالى هم بدهى كافى است كه احتياط را پيشهء خود سازى و از واجب و جايز وممتنع حد وسط را كه امكان است از روى احتياط بپذيرى .

--> ( 2 ) غاشيه بر دوش نوكر وخدمت كار . .