محمد تقي جعفري

292

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ونمىتوان گفت : كلمهء عشق از كلمات جديد است ، زيرا چنان كه در بالا متذكر شديم كلمهء عشق با يكى از خواص مهمش در نهج البلاغه آمده است . به اضافهء اين كه عشق در فلسفه هاى يونان كاملًا مورد توجه بوده و از اوايل بنى عباس كه ترجمهء فلسفه يونانى شروع شده است ، در آن موقع پيشوايان از خاندان عصمت زندگى مىكردند مىبايست عظمت اين پديده را به مردم گوشزد نمايند . افلاطون - عشق عبارت است از حركت نفسى كه از همه چيز فارغ است به سوى محبوب بدون انديشه . » ( 1 ) ديوژن - سوء اختيارى است كه با نفس فارغ از همه چيز رو برو شده است . » ( 2 ) ارسطو - نابينايى حواس وانديشهء آدمى از عيوب معشوق » ( 3 ) فيثاغورس - طبيعتى است كه در دل آدمى كه به وجود مىآيد وحركت و نمو مىكند وموادى از حرص در آن جمع مىشود و هر چه كه عشق قدرت پيدا كند ، به هيجان ولجاجت عاشق مىافزايد » . ( 4 ) چنانچه گفتيم در دوران بنى عباس مفهوم عشق كاملًا مطرح شده و در باره اش به تعريف وتوصيف پرداخته‌اند . به عنوان نمونه : بنا بنقل ابو العاليهء شامى - مامون الرشيد از يحيى بن اكثم در بارهء عشق وتعريف آن سؤال مىكند ، يحيى پاسخ مىدهد وثمامة بن اشرس اعتراض مىكند كه تو فقط احكام فقه را مىدانى ، با عشق چكار دارى ؟ . هارون الرشيد به اصمعى مىگويد : ديشب بد خواب شده‌ام ، اصمعى مىپرسد كه چرا بد خواب بوده‌ايد ؟ هارون مىگويد : در بارهء عشق فكر مىكردم وفكرم به جايى نرسيد وسپس با اصمعى به گفتگو در بارهء عشق مىپردازند » . ( 5 ) همچنين يحيى بن معاذ وابو العيناء وابو عبيد القاسم بن سلام مؤلف كتاب الاموال .

--> ( 1 ) . ( 2 ) . ( 3 ) . ( 4 ) 1 و 2 و 3 و 4 - نهاية الارب فى فنون الادب ، شهاب الدين نويرى ، ج 2 - ص 126 . . ( 5 ) همان مأخذ ، ص 127 . .