محمد تقي جعفري

240

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

دارد . الف - عبور به مفاهيم ودريافتهاى عالىتر ، مانند زيبايى در فلسفهء افلاطون كه وابسته به جمال مطلق است . ب - ميخكوب شدن در زيبايى ظاهرى ومنتهى ساختن به آن اشباع غريزهء جنسى كه در ساخته هاى فكرى فرويد منشأ همهء زيبا جوئىها معرفى شده است . 21 - نغمهاى را كه عشق مىنوازد ، آقايى را كه درد سرى است وبندگى را كه زنجير گران بارى است به خوبى توضيح مىدهد . اين حقيقت شايستهاى است كه از عشق بر مىآيد ، به شرط اين كه فرار از بندگى را بهانهء گريز از تعهد و تكليف كه ملاك انسانيت وابسته به آن است ، تلقى نكند . مگر نه اين است كه احساس تكليف از اعماق شخصيت بر مىآيد ، اگر در راه عشق ، شخصيت آدمى بر فرض اين كه باقى باشد ، مختل شود ، عشق مفروض چه ارزشى خواهد داشت . و اگر شخصيت به حال خود باقى است وعشق مربوط به آن شخصيت است ، جاى ترديد نيست كه جوهر احساس تكليف در شخصيت آدمى اصيلتر وسازنده تر از عشق مجازى است كه نبايستى در زير پاى آن نابود گردد . 22 - عينكى مخصوص بر ديدگان عشاق قرار گرفته است كه زشتترين زشتىها را زيبا وزيباترين زيباها را ممكن است زشت نشان بدهد ، پس عشق در حقيقت شخصيت طبيعى وواقعيت معتدل هويت انسانى را از بين مىبرد وشخصيت وهويت ديگرى به او مىدهد كه به پيروى اين وضع ثانوى ، جهان هستى ثانوى براى عاشق به تنهايى آفريده مىشود . آيا اين پديده را مىتوان به همهء انسانها و در همهء هدف گيرى توصيه كرد ؟ يك رهبر انسان شناس كه توقع كمال وعظمت را از انسان دارد ، در عينكى كه براى ديدگان انسانى توصيه مىكند ، اين نكته را كه گفتيم نبايد فراموش نمايد ، به همين جهت است كه جلال الدين مىگويد : عشق چون كشتى بود بهر خواص كم بود آفت بود اغلب خلاص