محمد تقي جعفري

241

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

يعنى تنها خواص انسانها هستند كه استحكام وشكل گيرى شخصيتشان بدرجهاى از عظمت رسيده است كه مىتوانند از زيبا يا بى به جمال مطلق و كمال وجلال مطلق رهسپار شده و از آفت طوفان وغرق شدن در گردابهاى مرگزاى عشق مجازى در امان باشند . 23 - در آن هنگام كه ديدار معشوق ووصالش دست داد ، ديگر احتياجى به واسطه وجود ندارد ، اين مطلب را متذكر گشته‌ايم . 24 - آن چه كه براى دريافت وتصاحب شايسته است ، عشق است ، وبس ، ولى عشق شكار هر كسى نمىشود . اين مطلب كاملًا صحيح است ، زيرا در حالات عشق همهء موجوديت وشئون آدمى بوسيلهء تمركز تمام قوا بيك موضوع متشكل ، و منظم و از گسيختگى وتلاشى محفوظ مىباشد ، اما چنان كه در همين مباحث اشاره كرديم ، نه به آن معنا كه آدمى را به يك بازيگر پا در هوا مبدل بسازد . 25 - براى به وجود آمدن عشق و به ثمر رسيدن آن ، از دو سنگلاخ بسيار سخت بايد عبور كرد : الف - سنگلاخ درونى روانى ، زيرا هر يك از لامپهاى مغز آدمى روشنايى مخصوصى براى كار مخصوصى مىاندازد كه براى همان تعبيه شده است . اگر بگوييم مغز آدمى بيش از دوازده ميليارد رابطه الكتريكى دارد وبگوييم اين دوازده ميليارد رابطه براى روشن ساختن هزار لامپ مغزى است ، بدون ترديد بايستى همهء آن روابط ولامپها را با يك سيم كشى مجدد در استخدام يك لامپ قرار بدهيم كه عبارت از نشان دهنده و تحريك كننده به سوى معشوق است . ب - سنگلاخ برون ذاتى است كه سر راه عاشق قرار گرفته است . اين سنگلاخ قوانين طبيعى ومقررات تثبيت شدهء جامعهاى است كه عاشقى در آن جامعه معشوقى را موضوع عشق خود قرار داده است . با نظر به اين دو سنگلاخ است كه افراد عشاق حقيقى شمارهء بسيار اندكى هستند .