محمد تقي جعفري

239

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به عنوان مثال وقتى كه عاشق يقين پيدا مىكند كه اگر دانشى به دست بياورد ، معشوق شايستگى عشق او را تاييد خواهد كرد . اگر عاشق در به دست آوردن دانش موفق شود . حياتى مخصوص از دانش محبوب معشوقش را به دست مىآورد و در صورت عدم موفقيت ، مرگى از نداشتن دانش مىچشد و همچنين ساير موضوعات متنوع جهان هستى كه در مسير عشق ميان عاشق ومعشوق مطرح خواهد گشت . 19 - تمامى حالات ثبات ونيروى استقرار عاشق را يك موضوع در اختيار خود مىگيرد و آن معشوق است وبس ، لذا تمام انعطافات و تغيير پذيرى وتلون كه در سرشت انسانى عاشق است مبذول اجرا وباز گو كردن وتطبيق عشق به كار مىافتند . صد زبان باز مىكند وصد گوش پيدا مىكند . وهزاران بوييدنىها وچشيدنىها براى خود مىسازد و همه را در راه همان موضوع كه مورد عشقش قرار گرفته است به جريان مىاندازد . 20 - آيا عشق اين پديدهء شگفت انگيز معلولى از حكمت قضا وقدر است ؟ محبت وتمايل و روابط طبيعى ديگرى هستند كه در هندسهء هستى انسانها محاسبه وگنجانده شده‌اند . اما عشق بدان جهت كه احتياج به فعاليتهاى روانى شخصيت خود انسان دارد وبدان جهت كه بازيگرى آدمى در حصول وشدت اين پديده دخالت فراوانى دارد لذا نمىتوان گفت : عشق به معناى مجازى آن مربوط به حكمت قضا وقدر الهى است ، بلى ، توجه به زيبايى وزيبا دوستى وتمايل به عظمت و خير و كمال در نقشهء قضا وقدر الهى ثبت شده است ، ولى مىدانيم كه عشق از توجه به امور مزبوره به تنهايى حاصل نمىگردد ، بلكه فعاليتهاى روانى گوناگونى لازم است كه دست بهم بدهند وعشق را به وجود بياورند . به اضافهء اين كه منحصر ساختن مسير يا نتيجه زيبا جويى در عشق مجازى ، از نظر منطق روان انسانها صحيح نيست ، زيرا مسير زيبا يا بى دو راه مختلف