محمد تقي جعفري
237
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
قدرت نفوذ ورسوخ وسايل را ريشه كن كند ، زيرا در حالات عشقهاى شديد زيبايى وجاذبيت معشوق ، به همهء امور مربوطه به عشق سرايت كرده آنها را جزء يا شانى از شئون معشوق تلقى مىكند ، اگر ديدار ووصال واقعى صورت پذير شود ، چون خود ديدار ووصال ، معشوق را به حد واقعى خود بر مىگرداند ، ممكن است ارزش وسائط ووسايل چهرهء واقعى خود را نشان بدهد و خود عشق عاشق را در اختيار بگيرد . گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان 13 - يكى ديگر از خواص شگفت آور عشق آن است كه زير پاى خود را كه خشنترين سنگلاخ است پرنيان مىبيند . اصلا او در روى خاك و سنگ راه نمىرود ، او دل خود را روى زمين وزير پاى خود ومعشوقش گسترده است و روى آن راه مىرود . 14 - هرگز از عاشق نپرسيد كه چرا مشاهدات خود را طور ديگر معرفى مىكند وچرا هزاران صداها ونواها وآهنگها را نمىشنود وچرا گفتارش تسليم قوانين گفت گو نمىشود ؟ زيرا عشق از همان مراحل اوليه كه شروع مىكند ، دست به حواس انسانى برده از فعاليتهاى رسمى آنها جلو گيرى نموده و به يك نقطه متمركز مىسازد ، آرى - تنها بيك نقطه وبس . 15 - در اين دنيا معشوق زياد است وموضوعات قابل عشق ورزيدن زيادتر ، دريغا كه پردهاى روى چشمان آدميان يا حجاب ظريفى روى زيبايىها وجاذبيتها كشيده شده است كه نمىگذارد عشق در آدميان به وجود بيايد ، يا محبتهاى ابتدايى را به عشق منتهى بسازد . 16 - درد واندوه وناگوارىها با تمام تلخى و خشونت وقتى كه از دروازهء وجود عاشق به قلمرو درونش وارد شوند ، ماهيت خود را به جهت غوطه ور شدن در بوتهء عشق عاشق از دست مىدهند و يك بيك به انبوه شادىها وخوشىهاى عاشق ملحق مىشوند ، آرى