محمد تقي جعفري

180

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مىكند ، انسان بخيل به اسراف گر وملحد به معتقد وشريف به گنه كار وترسو به قهرمان مبدل مىگردد . روشنترين مثال براى اين مدعا تنزلى بود كه اعيان واشراف فرانسه در 4 اوت سال 1789 از خود نشان دادند ، در صورتى كه اگر هر يك از آنها را در حال طبيعى وفردى خود مىگذاشتند به تنزل مزبور راضى نمىگشتند . » ( 1 ) دليل منطق روانى اجتماعى اين پديدهء حساس اين است كه مسلماً افرادى كه جمعيت متشكلى را به وجود مىآورند ، از لحاظ انديشه و تكامل روانى و ساير عظمتها يكسان نيستند ، در آن حال كه يكى از افراد اجتماع گاندى يا ولتر است ، فرد ديگر موجود احمقى است كه از انسانيت يك كلمه عاريتى بشر را براى خود دست و پا كرده است وميان اين دو بالا وپائين مراتب وكيفيتهاى متنوعى از افراد انسانى در آن جمعيت شركت كرده‌اند ، اتفاق انديشه و تصميم اين جمعيت چه خواهد بود ؟ و كسى كه داراى قدرت است و ديگرى در كمال ناتوانى ، مسلماً ، اين زنجير پر قدرت به دور آن ريسمان نخواهد پيچيد ، بلكه ريسمان باريك است كه به دور زنجير بايد بپيچد بلكه : كى دهد دست به هم وصل توانا وضعيف از كجا رشته وزنجير به هم تاب خورند ؟ آيا گاندى يا ولتر آن قدر تنزل خواهد كرد كه به مرتبهء شخص احمق برسد و با او هم انديشه وهم خواست خواهد گشت ، يا آن احمق بالاتر خواهد رفت و با گاندى يا ولتر هم انديشه وهم اراده خواهد گشت ؟ مسلم است احمق بالا نخواهد رفت ، اين گاندى يا ولتر است كه بايد تنزل نموده و با موجود احمق در جويندگى وايده آل شركت خواهد جست . باز جاى ترديد نيست كه عظماى جمعيت صد در صد نمىتوانند از موقعيتى كه دارند ، مانند همان احمق كه صد در صد از حماقت خود نمىتواند چشم بپوشد ، دست بر دارند

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 35 . .