محمد تقي جعفري

179

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مضر اجتماعات به ضرر او تمام شود . و انسان در حال تشكل در جمعيت تلقين شده ومتحرك ، نه تنها به رفتار غريزى كورانه تنزل مىكند ، بلكه به قول جلال الدين : ( ( 2543 ) ) گفت بس جدّند و گرم اندر گرفت گر خرم گيرند هم نبود شگفت ( ( 2544 ) ) بهر خر گيرى برآوردند دست جد جد تمييز هم برخاستست زيرا اگر تلقين انسان در حال تحرك دسته جمعى تنها موجب سقوط به حال غريزى بود ، ضد خواستهء غريزه را نمىخواست ، در صورتى كه انسانها به وسيلهء تلقين انسان را به جاى خر مىگيرند براى توضيح اين مسئله مطالب جالبى را از گوستاولوبون كه يكى از بنيانگذاران اصيل علم الاجتماع است متذكر مىشويم : « يك فرد از انسان در جمعيت متشكل تحرك يافته ، به آن ناخود آگاهى گرفتار مىشود كه فرد خواب رفته در مقابل عامل هيپنوتيزم ، بعضى از ملكات وفعاليتهاى آدمى در مقابل شدت تلقين به كلى محو ونابود مىشود . . . در اين حالات هيچ كس نمىتواند از اقدام به مقتضاى تلقين را جلو گيرى كند ، مگر خود آن پيشتازى كه تلقين را در جمعيت به وجود آورده است . . . . انسان موقعى كه جزئى از جمعيت قرار مىگيرد ، از پله هاى زيادى كه به مقتضاى مدنيت از آنها بالا رفته ، پايين آمده ، انسان با فرهنگ به انسان غريزى مبدل مىشود ، لذا او مانند پشهء ناچيز در مقابل بادهاى فضايى است كه از جمعيت تلقين شده وزيدن گرفته است . . . به همين جهت است كه مىبينيم : جمعيتى هم پيمان احكامى صادر مىكنند كه از نظر دسته جمعى مورد پذيرش قرار مىگيرد ، ولى هر فرد فرد آنها احكام مزبور را قبول نمىكنند . بدينسان در مجالس پارلمان قوانينى تصويب مىشود كه هر عضوى به تنهايى او را نمىپذيرد . » ( 1 ) در نتيجه - « فرد در حال تشكل با جمعيت ، تنها در كارهاى عادى تفاوت نمىكند بلكه پيش از آن كه استقلالش را كاملًا از دست بدهد ، افكار ومشاعرش را رها

--> ( 1 ) روح الجماعات گوستاولوبون ص 34 . .