محمد تقي جعفري
165
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 2511 ) ) چون ز نامردى دل آكنده بود ريش وسبلت موجب خنده بود ( ( 2512 ) ) توبهاى كن اشك باران چون مطر ريش وسبلت راز خنده باز خر ( ( 2513 ) ) داروى مردى بخور اندر عمل تا شوى خورشيد گرم اندر حمل داروى مردى كن وعنّين مپوى تا به روى آيند صد گون خو به روى ( ( 2514 ) ) معده را بگذار وسوى دل خرام تا كه بىپرده ز حق آيد سلام رستمى گر بايدت خنجر بگير ور به حيزى مايلى چادر بگير ( ( 2515 ) ) يك دو گامى رو توكل ساز خوش تا تو را عشقش كشد اندر برش بر سر ميدان چو مردان پايدار تا نگردى مبتلا در پاى دار تا كى از جامهء زنان همچون زنان در صف مردان درا همچو سنان آيه « إِنَّ الله لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها » 2 : 26 . . . « وأَمَّا اَلَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ الله بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِه كَثِيراً ويَهْدِي بِه كَثِيراً و ما يُضِلُّ بِه إِلَّا اَلْفاسِقِينَ 2 : 26 » ( 1 ) ( خداوند خجالت نمىكشد از اين كه مگس و بالاتر از آن را مثل بزند ، آنان كه كفر ورزيدهاند ، مىگويند : مقصود خداوند از اين مثل چيست كه افراد زيادى را گم راه و مردم فراوانى را هدايت مىكند . خداوند از اين مثلها گم راه نمىكند مگر تبهكاران را ) . توضيح - مقايسهاى كه جلال الدين ميان مثال خود ومثال خداوندى آورده است ، بىمورد بلكه قياس مع الفارق است ، زيرا توبيخ خداوندى براى كفار از آن جهت است كه آنان آن چه را كه خداوند به عنوان مثل ، وحى فرموده است كوچك مىديدند نه زشت ووقيح ، در حقيقت خداوند متعال مىخواهد آنان را متنبه بسازد كه تمثيل
--> ( 1 ) سوره البقره ، آيهء 21 . .