محمد تقي جعفري

166

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به اشياء كوچك نما چيزى نيست كه با عظمت خداوندى سازگار نباشد و از آوردن آن تمثيلات استحيا وامتناع بورزد . در صورتى كه مثلى را كه جلال الدين در ابيات مربوطه آورده است ، زشت وقبيح بوده و با مقام شامخ يك مربى مانند جلال الدين سازگار نمىباشد . وانگهى كدامين مطلب ونتيجهء مفيدى در ابيات مورد تفسير ونقد وتحليل وجود دارد كه جلال الدين بدون تمسك به مثال زشت نتواند آن را تفهيم وقابل درك بسازد . تفسير ابيات تو اگر از دلاورى مردانه محرومى ، از بستن خنجر به كمر چه سودى خواهى برد گيرم كه ذو الفقار علي عليه السلام را به ارث بردى ، كو بازوى شير خدايى علي عليه السلام ؟ گيرم كه اسم اعظم عيسوى را به دست آوردى ، كو دم و لب ودندان عيسى ؟ گيرم كه كشتى بسيار مجللى را ساختى ، كو كشتيبانى چونان نوح عليه السلام كه كشتى راندنش با ارتباط الهى بود ؟ گيرم كه توانستى مانند حضرت ابراهيم عليه السلام بتهاى جامد برونى را بشكنى ، كو نيروى شكستن بت درونى . اگر دليلى به مدعايت دارى ، دليلت را بياور وتيغ چوبين را بوسيلهء آن حجت به ذو الفقار مبدل ساز . آن دليل وحجت بافى كه ترا از عمل مانع است ، حجت نبوده نقمت الهى است كه سر تا سر وجودت را فرا گرفته است . تو رهروان بيمناك را تقويت مىكنى وشجاعت وشهامت در آنان تلقين مىكنى در حالى كه لرزه بر سراپاى وجودت حكم فرما است . بهر كس كه مىرسى درس توكل مىدهى ولى خود از شدت طمع رگ پشهء محقر را در هوا مىزنى . . . وقتى كه دل آدمى از نامردى مالامال است . ريش وسبل انبوه موجب خنده وسخريه مىباشد . برو توبه كن و مانند ابر اشك به بار ونگذار ريش وسبلت وسيلهء خندهء مردم بوده باشد .