محمد تقي جعفري
153
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مىكند كه خود را درك كند ، خود درك شده روى قانون تحول سريع حركت كرده وادراك كننده جز سايهاى از آن را منعكس نمىسازد . علت سوم مبنى بر نظريهاى است كه جلال الدين در دفتر اول گفته است و آن اين است : تا نبيند دل دهندهء راز را تا نبيند تير دور انداز را درك وآگاهى وتصور پديده هايى است كه از روان آدمى به وجود مىآيد و مانند تير از كمان رها مىشود ، بنا بر اين آگاهى رها شده از خود نمىتواند بر گردد و خود را در يابد ، لذا اين كه جلال الدين اصرار مىكند كه تن ز جان وجان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست به دليل محكمى تكيه مىكند . بلى يك مسئلهء مهم در اينجا وجود دارد و آن اين است : هر اندازه كه رشد روانى يك انسان عالىتر است او به خود آگاهى واقعىتر نزديكتر مىباشد عوامل سه گانهء فوق را كه براى امكان ناپذير بودن خود آگاهى واقعى متذكر شديم ، از يك نظر محدود ونسبى است ، اين محدوديت ونسبيت ناشى از اختلاف انسانها در رشد روانى است ، زيرا تناقض صريحى كه در خود آگاهى وجود دارد ، اگر چه از قالب گيرى منطقى سر باز مىزند ، ولى در دريافتهاى عالى روح انسانى ، قالب گيرى منطقى كاملًا بىمعنى است ، زيرا در آن دريافتها كه قانون علت ومعلول ناتوان مىگردد وقوانين مربوط به زمان وفضا دستخوش فعاليت آن دريافتها مىگردد دو اصل اين اين است و اين نه آن است نيز مفهوم ديگرى پيدا مىكند . اما علت دوم امكان ناپذير بودن خود آگاهى كه عبارت از اصل حركت وتحول استمرارى خود واقعى است ، باز با نظر به اشراف واعتلايى كه در روح وجود دارد ، مىتواند به ما فوق