محمد تقي جعفري
154
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
حركت وسكون گام بگذارد وذات خود را از همه پديده هاى برون ذات ودرون ذات تجريد نموده مورد درك قرار بدهد . مىدانيم كه اشراف واعتلاى من از يك جهت نهايتى ندارد ، بدين ترتيب : 1 - اعضاى مادى من ، در اين آگاهى واشراف ، من تنها به اعضاى مادى اعتلا يافته و براى آگاهى بر نهاده است . 2 - فعاليتها وپديده هاى مغزى ووجدانى من . در اين آگاهى واشراف ، من از اعضاى مادى تجاوز كرده وپديده هاى درونى را به طور عموم براى خود بر نهاده است . بدان جهت كه در اين آگاهى همهء فعاليتهاى يا مجموع آنها كه همگى بر نهاده شدهاند ، نبايد خود من جزئى از آن باشد . 3 - تمام فعاليتهاى درونى و آن من كه مشرف وآگاه به آنها گشته است ، مجموعا مورد اشراف وآگاهى قرار مىگيرد . . . وبدينسان اشرافها واعتلاهاى بىنهايت را مىتوان در جريان خود آگاهى مورد پذيرش قرار داد . اين مطلب بديهى است كه آن من توانا كه قدرت بر نهادنهاى متوالى يكى از ديگرى عالىتر را دارا بوده وتوانسته است تمام قوانين طبيعت ومنطق را كه در جهان برون ذات حكم فرما است كنار بگذارد ، هم او است كه مىتواند خود را از جويبار حركت وتحول بيرون كشيده يا به عبارت مناسبتر در عين جريان جويبارى خود را مانند عكس ماه وستاره در آب زلال مورد نظاره وآگاهى قرار بدهد . و اما آن نظريه كه جلال الدين مىگويد : درك وتعقل معلول روح است ومعلولى كه از علت رها شده است ، نمىتواند برگردد علت رها كنندهء خود را دريابد ، با نظر به مطالب فوق مىتوان مورد تامل قرار داد ، زيرا - چنان كه گفتيم و خود جلال الدين هم در ادبيات مربوط به قانون عليت اكيدا گوشزد نموده است ، فعاليتهاى عميق روح ما فوق عليت وشرايط ومقتضيات آن است بنا بر اين ، امكان ناپذير بودن خود آگاهى براى كسانى است كه از رشد روانى محروماند و خود تكامل يافتهاى ندارند كه آن را مورد آگاهى واشراف قرار بدهند ،