محمد تقي جعفري

152

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اجتماعى هم از قديمترين دورانها تا كنون به طورى جريان داشته است كه پديدهء تقليد ورقابتهاى عاميانه رواج كامل داشته ، بدينسان آن چه كه وجودش به ندرت پيدا مىشود ، خودهاى حقيقى است كه افراد انسانى مىتوانند داشته باشند . و به همين جهت است كه اغلب خود آگاهىها را نمىتوان به معناى حقيقى آن تلقى كرد ، زيرا خودهاى آميخته با پديده واوصاف ديگران وجريانات تحميل شده به جهت پيوستگى به برون ذات نمىتواند چهرهء ناب وخالص خود را در مقابل آگاهى انسان قرار بدهند يعنى انسان نمىتواند خود را از جنگل پر پيچ وخم و پر از ميليونها درخت و جانور ورودخانه ودره وتپه وتاريك و روشن بيرون كشيده براى خويشتن مطرح بسازد . ( 1 ) عنصر دوم - آگاهى به خود وشرايط آن است ، يكى از مشكلترين ، بلكه اگر مشكلترين پديده هاى روانى دو پديده باشد ، مسلماً يكى از آن دو ، خود آگاهى است ، لذا تا كنون علوم روانى وفلسفى نتوانسته است تعريف روشنى در بارهء اين پديده در دسترس دانش پژوهان قرار بدهد . شايد دشوارى تعريف خود آگاهى تا حدودى ناشى از تناقض صريح است كه در اين پديده نهفته است ، زيرا در خود آگاهى ، يك حقيقت در عين حال كه ادراك كننده است ، ادراك شونده نيز مىباشد ، بدون اين كه تجزيهاى در خود صورت بگيرد ونيمى از آن ، ادراك كننده و نيم ديگر ادراك شونده گردد . علت ديگرى كه خود آگاهى را از تعريف روشن مانع است ، موضوع جريان استمرارى خود است ، به طورى كه در آن لحظه كه خود حالت اشراف وآگاهى پيدا

--> ( 1 ) رضايت وخرسندى اين گونه افراد كه خود وشخصيتشان مانند برگ ناچيزى در جنگل بيرون ذات گم شده است ، از حيات خود ، شگفت انگيزترين حماقت است كه به قول داستايوسكى مخصوص به خود انسان است درست دقت كنيد ، حوادث وعوامل ناخود آگاه ونيروى خود خواه طبيعت و انسان ، خود او را تباه كرده است و خيلى هم شادمان وخندان و همان حوادث وعوامل را مىپرستد و به قول نياز جوشقانى كه بىقدرىام نگر كه به هيچم خرد و من شرمنده‌ام هنوز خريدار خويش را .