محمد تقي جعفري

134

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بعد از آن بگشاد آن مسكين دهن گفت كردم امتحان رزق من هر چه گفتست آن رسول پاك جيب هست حق و نيست در وى هيچ ريب تفسير ابيات زاهدى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله شنيد كه مىفرمود : كه روزى الهى سراغ جان آدميان را مىگيرد ، چه بخواهى و چه نخواهى روزى تو با عشق وعلاقهاى كه خدا در نهاد وى نهاده است پيش تو خواهد آمد . اين مرد پارسا براى آزمايش به بيابان رفت و در نزد كوهى خوابيد ( ( 2404 ) ) كه ببينم رزق چون آيد به من تا قوى گردد مرا در رزق ظن اتفاقاً كاروانى راه گم كرده به بالينش رسيد و آن آزمايش كننده را در حال خواب ديد . اهل كاروان با خويشتن مىگفتند : شگفتا چه علتى دارد كه اين مرد برهنه در بيابان دور از راه و شهر خوابيده است ؟ آيا اين مرده يا زنده است . وضع او شگفت انگيز است نه از گرگ مىترسد و نه از دشمن . پيش آمدند و دست به روى زدند ، ولى آن شخص پارسا عمدا سخن نگفت نه حركت كرد و نه سرى جنبانيد و در آن حال امتحان حتى ديدگان خود را هم نگشود . كاروانيان با يكديگر مىگفتند : اين ناتوان بىمراد از گرسنگى سكته كرده است . نانى آوردند وخوراكى كه در ديگ داشتند به پيش او كشيدند تا به گلويش بريزند . مرد پارسا دندانها را به هم فشرد و از خوردن امتناع ورزيد تا صدق وعده پيامبر را بداند . كاروانيان رحم به حالش آوردند و به بينوايىاش دل سوزى كردند وچنين پنداشتند كه از گرسنگى در پرتگاه مرگ وفنا افتاده است . رفتند وكاردى آوردند ودندانهاى بستهء او را شكافتند وشوربا را در دهانش ريختند وپاره هاى نان را به دهانش فشردند . آنگاه پارسا با خويشتن چنين گفت : كهاى دل ، تو راز الهى را مىدانى وناز