محمد تقي جعفري
123
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
خشك وسنگلاخ چه مىكنى ؟ خر جواب داد : خواه من در اندوه غوطه ور باشم يا در باغ ارم زندگى كنم ، چون خدا قسمتم كرده است لذا شكر او را خواهم گفت وبهر چه كه از خير وشر نصيبم كرده است ، سپاس گزار خواهم بود و در قلمرو قضا هر چه كه بد نمايد بدتر از آن هم وجود دارد . حال كه تقسيم كنندهء معاش خود پروردگار است ، گله وشكوه به بارگاه او كفر است و بايد صبر كرد ، زيرا صبر كليد الطاف الهى است . شكيبايى كليد نجات است . براى مردم بردبار مشقتى وجود ندارد . من به آن قسمتى كه از قسام مطلق نصيبم شده است ، خشنودم ، زيرا خداى همهء خاص وعام او است وبس . همه خلايق از مرغ و ماهى ومور وملخ بر سر خوان او نشسته و روزى او را مىخورند ، از نعمتهاى او هر چه بخورند كاسته نمىشود ، هيچ جاندارى در دنيا بىروزى زندگى نمىكند ، تو هم اگر دل زندهاى به قسمت او راضى باش كه او است روزى دهندهء همهء روزى خواران . بجز حق تعالى همه از يكديگر بىگانهاند آيا سزاوار است شكوهء دوست را به دشمن بردن ؟ مادامى كه خدا به من دوغ مىدهد ، آرزوى عسل نخواهم كرد ، زيرا هر نعمتى كه از در در آيد همزمانش اندوهى از پنجره وارد مىشود . سپاس گزار باش تا گرفتار بدتر از بد نگردى ، وگر نه مانند خر پاى در گل خواهى ماند . اين اصل را بپذير كه گنج بىمار و گل بىخار نيست شادى بىغم در اين بازار نيست