محمد تقي جعفري
117
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
پيرامون آن محل ، نيزار وجنگلى بود كه شيرى در آنجا زندگى مىكرد وكارش شكار حيوانات بود . در يكى از روزها با پيل نر گلاويز شد وخسته ودرمانده گشت ونتوانست حيوانى را شكار كند . او كه نتوانسته بود شكار كند ساير درندگان نيز كه ريزه خوار شير بودند به جهت ناتوان شدن شير از غذا درماندند . شير روباهى را صدا كرد و دستور داد كه برو خر يا گاوى را پيدا كن و براى او افسون بخوان و پيش من بياور . هنگامى كه از گوشت خر نيرويى بگيرم ، به شكار ديگرى بپردازم ، مقدارى از آن را خودم خورده و بقيه را به شما بدهم وسبب رسيدن شما به برگ ونوا باشم معطل مباش زود برو ، با افسونگرىها وسخنان فريبايت خرى را راضى كن و به پيش من بياور .