محمد تقي جعفري

105

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در بيان آن كه دعاى عارف و اصل ودرخواست او از حق همچو درخواست حق است از خويشتن كه كنت له سمعاً وبصراً ويداً وقوله تعالى و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى و آيات و اخبار وآثار درين بسيار است و شرح سبب سازى حق تا مجرم را گوش گرفته به توبهء نصوح آورد ( ( 2243 ) ) كان دعاى شيخ نى چون هر دعاست فانى است وگفت او گفتِ خداست ( ( 2244 ) ) چون خدا از خود سؤال وكد كند پس دعاى خويش را چون رد كند ؟ ( ( 2245 ) ) يك سبب انگيخت صنع ذو الجلال كه رهانيدش ز نفرين ووبال ( ( 2246 ) ) اندر آن حمام پر مىكرد طشت گوهرى از دختر شه ياوه گشت ( ( 2247 ) ) گوهرى از حلقه هاى گوش او ياوه گشت و هر زنى در جست و جو ( ( 2248 ) ) پس درِ حمام بربستند سخت تا بجويند اوّل اندر پيچ رخت ( ( 2249 ) ) رختها جستند و آن پيدا نشد دزد گوهر نيز هم رسوا نشد ( ( 2250 ) ) پس به جد جستن گرفتند از گزاف در دهان و گوش واندر هر شكاف ( ( 2251 ) ) در شكاف فوق وتحت و هر طرف جست و جو كردند درّ از هر صدف ( ( 2252 ) ) بانگ آمد كه همه عريان شوند هر كه هستند از عجوز و از لوند ( ( 2253 ) ) يك به يك را حاجبه جستن گرفت تا پديد آيد گهر بنگر شگفت ( ( 2254 ) ) آن نصوح از ترس شد در خلوتى روى زرد و لب كبود از خشيتى ( ( 2255 ) ) پيش چشم خويشتن مىديد مرگ سخت مىلرزيد بر خود همچو برگ ( ( 2256 ) ) گفت يارب بارها برگشته ام توبه ها وعذرها بشكسته ام ( ( 2257 ) ) كرده‌ام آنها كه از من مىسزيد تا چنين سيل سياهى دررسيد ( ( 2258 ) ) نوبت جستن اگر در من رسد وه كه جان من چه سختىها كشد ( ( 2259 ) ) در جگر افتاده استم صد شرر در مناجاتم ببين بوى جگر ( ( 2260 ) ) اين چنين اندوه كافر را مباد دامن رحمت گرفتم داد داد