محمد تقي جعفري

5

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

است ، چنان كه سنگ وكوه ودريا نمىتواند به ذهن آدمى بچسبد و يك واحد حقيقى تشكيل بدهد ، بلكه مىگوييم : آن اختصاصات درون آدمى با نظر به وضع مخصوصى كه در هر يك از انسانها دارند وحواس كه واسطهء انتقال برون به درون است ، درك شده هاى ما را رنگ آميزى مخصوص به خود مىنمايند . بنا بر اين شواهد محسوس مرز واقعى از ميان درون ذات وبرون ذات برداشته مىشود و در آن حال كه گمان مىكنيم به سير وسياحت در برون ذات مشغوليم در ساخته ها يا رنگ آميزىهاى خود كه از درون ذات در برون ذات صورت داده‌ايم ، غوطه ور مىشويم . وبالعكس ، گاهى به گمان اين كه در درون ذات به سير وسياحت وشهود پرداخته‌ايم ، متوجه نيستيم كه آن پديدهء درون ذاتى كه مورد سياحت وشهود ما است ، يا به كلى انعكاسى از خارج از ذات است و يا حد اقل از خارج رنگ آميزى شده است . چنان كه نبايد گرايشهاى قاطعانه به دخالت بازيگرىهاى حواس ومغز ، ما را به افراط گرى كشانيده ، نغمه هاى غير معقول ايده آليستى را بنوازيم ، همچنان كه نبايد اعتقاد به واقعيت اشياء ( رئاليستى ) ما را به تفريط جويى دچار ساخته وبگوييم : دو خط متوازى راه آهن كه از دور زاويهء حاد ديده مىشود ، واقعيت داشته وارتباطى به بازيگرى حواس ما ندارد . روى اين ملاحظه است كه تقسيم قلمرو حواس ومغز به دو صحنه درون ذاتى وبرون ذاتى متمايز ، يك تقسيم سطحى و براى گذراندن وتسهيل كار شناسايىهاى ما صورت گرفته است نه اين كه واقعا مىتوان يك مرز واقعى وعينى در ميان آن دو صحنه را ديد و يا به وجود آورد . نتيجهء مهمى كه از اين مطلب به دست ما مىآيد ، اين است كه ما نمىتوانيم به طور مطلق اين ادعا را داشته باشيم كه هر شخصى كه با درون ذات كارى ندارد حتما بايد برون گرا باشد وبالعكس ، گويا پاسبانى در نوار مرزى درون ذات وبرون ذات آن شخص ايستاده و شب و روز كشيك مىكشد وبرونىها را به درون راه نمىدهد ودرونىها را به برون