محمد تقي جعفري
90
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
كه در يك جنگل بىكران از درخت به زمين مىفتد ، حادثه ايست ، زهر خوردن سقراط هم حادثهء ديگر . وزيدن بادى در صحرا و به حركت در آوردن بوته هاى خار در مسير طولانى خود ، رويدادى است و بروز تمدنها يكى پس از ديگرى و سقوط آنها هم رويدادهاى ديگرى است . مسلم است كه اين همه وقايع گوناگون در وجدان و انديشهء آدمى بىكسان تأثير نمىكنند ، بلكه تأثير آنها از صفر گرفته تا بىنهايت متفاوت است . اين تفاوت ناشى از دو حقيقت است . حقيقت يكم - واقعيت خود حوادث است . ملاك تفاوت حوادث چنان كه در بالا اشاره كرديم مربوط به مقدار اهميت آنها است در عرصهء هستى و هدف آن ، زيرا روشن است كه حركت يك بوتهء خار در دستگاه با عظمت هستى داراى آن اهميت نيست كه انفجار كهكشانها و به وجود آمدن هزاران منظومهء شمسى در فضا ، چنان كه نگاه بىاختيارى كه در موقع راه رفتن بيك سنگ ريزه در زير پايتان مىاندازيد از نظر اهميت قابل مقايسه با نگريستن يك قاضى دادگر در پروندهء شخص متهم به جنايت ، نمىباشد . زيرا بودن يك سنگ ريزه در كوچه و بيابان و نبودن آن ، همچنين مورد توجه قرار گرفتن آن به شما يا غفلت شما از آن ، نه حرفى از كتاب هستى را جا به جا مىكند و نه در گردونهء حيات شما تأثير مىبخشد . در صورتى كه نگريستن يك قاضى داد گر به پروندهء شخص متهم به جنايت ، نگاهى است كه نتيجهء زندگى و مرگ انسان يا انسانهايى را در بر دارد . حقيقت دوم - موقعيتهايى كه خود انسانها در مقابل رويدادهاى هستى و انسانى دارند ، با اختلاف ديدگاهى كه مقتضاى هر يك از آن موقعيت ايجاب مىكند ، به طورى كه ممكن است ناچيزترين رويداد به يك فرد با عظمتترين حادثهء پر معنى به كس ديگر بوده باشد . موضوع زندگى و مرگ آدميان با نظر به حقيقت يكم ، كه اهميت واقعيت نمودها است ، در درجهء اول از واقعيات قرار گرفته است