محمد تقي جعفري
91
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
به همين جهت است كه تمام اديان و مكتبهاى اخلاقى و انسانى زير بناى مسائل خود را زندگى و مرگ انسان و شئون و چگونگىهاى آن دو قرار دادهاند . حساسيت انسانها در بارهء خونى كه بنا حق ريخته مىشود ، وجدانهاى آدميان را خود آگاه يا ناخود آگاه مىشوراند ، گويى قطرات آن خون ريخته شده از پياله ايست كه تمام خونهاى آدميان را در يك جا جمع كرده است . اين حساسيت وجدانى نمىتواند جنبهء طبيعى داشته باشد ، بلكه چنان كه جلال الدين متوجه شده است ناشى از داورى خداوندى است كه پيش از رستاخيز براى حفظ جان آدميان و تلخى احساس نقص در پيكر مجموعى انسانها صورت مىگيرد ، زيرا انسان در حال اعتدال روانى با قطع نظر از اين كه كشته شدن يك انسان ممكن است ضررى را هم بر او وارد بسازد يا سودى را از دست او بگيرد يك حالت شكنجهء روحى همراه با بهت پر معنايى را در درون خود در مىيابد كه قابل تفسير با دل سوزى به هم نوع و ستم طبيعى نيست ، چنان كه احياى يك انسان و نجات دادن او از مرگ بدون انگيزگى سود و زيان ، نوعى از لذت روحى و شكفتگى را در درون آدمى به وجود مىآورد . اين دو پديدهء شگفت انگيز نمىتواند به چيزى جز اتحاد انسانها در يك روح كلى يا در قلمرو يك مشيت ما فوق طبيعى مستند بوده باشد . آن روح كلى يا مشيت ما فوق طبيعى است كه قطرات خون ريخته شده را در دلهاى آدميان به تموج در مىآورد و موضوع خون را به عنوان با اهميتترين رويداد براى مردم قابل پذيرش مىسازد . اما با نظر به حقيقت دوم - يعنى موضوع خون با نظر به موقعيتهايى كه انسانها در زندگانى دارند ، به اضافهء اين كه در تمام دورانها و جوامع از قديمترين تاريخ بشرى تا كنون ، مشمول قانون بوده است ، يعنى ريختن خون يك انسان به حمايت قانونى نيازمند بوده است كه آن را تجويز نمايد . ( اگر چه قوانين از نظر منطقى و غير منطقى بودن در نزد اقوام و ملل مختلف بوده است ) هيچ موقعيتى را در صحنه هاى زندگى فردى و اجتماعى نمىبينيم كه مجوز