محمد تقي جعفري

85

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و زن فعلى تو هم كنيز او بوده است كه بان خواجه ستمها كرده بود . اين زن تو هر چه از نر و ماده زاييده است ، ملك وارث آن خواجهء مقتول است . تو برده‌اى و تمام كسب و كارت از آن اوست . تو اگر حكم شرع را مىخواستى اين هم حكم شرع ، بگير و برو . تو آن تبه كارى كه خواجهء خود را با اين كه در اين محل از تو امان مىخواست ، كشتى و كارد را شتابزده و به جهت ، خيالات هراس انگيز زير خاك مخفى نمودى . سپس رو بمردم كرده گفت اين زمين را بكاويد و سر آن خواجهء مقتول را با كارد بيرون بياوريد ، حتى نام اين سگ جنايت كار را در روى كارد خواهيد ديد . اين است جنايت و ضررى كه اين تبه كار به خواجه وارد كرده است . مردم به دستور حضرت داود عليه السلام عمل نموده ، زمين را شكافتند و كارد را با سر خواجه پيدا كردند ، با ديدن اين منظرهء شگفت انگيز ولوله ميان مردم افتاد و زنار كفر را باز كرده در بارهء بد گمانى كه به داود عليه السلام روا داشته بودند ، عذر خواهىها كردند .