محمد تقي جعفري

59

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

شنيدن حضرت داود سخن هر دو خصم را و سؤال كردن از مدعى عليه ( ( 2376 ) ) چون كه داود نبى آمد برون گفت هين چونست اين احوال چون ؟ ( ( 2377 ) ) مدعى گفت : اى نبى الله داد گاو من در خانهء او اوفتاد ( ( 2378 ) ) كشت گاوم را بپرسش كه چرا گاو من كشت او ؟ بيان كن ماجرا ( ( 2379 ) ) گفت داودش بگو اى بو الكرم چون تلف كردى تو ملك محترم ( ( 2380 ) ) هين پراكنده مگو حجت بيار تا به يك سو گردد اين دعوى و كار ( ( 2381 ) ) گفت اى داود بودم هفت سال روز و شب اندر دعا و اندر سؤال ( ( 2382 ) ) اين همىجستم ز يزدان كاى خدا روزيى خواهم حلال و بىعنا ( ( 2383 ) ) مرد و زن بر نالهء من واقفند كودكان اين ماجرا را واصفند ( ( 2384 ) ) تو بپرس از هر كه خواهى اين خبر تا بگويد بىشكنجه بىضرر ( ( 2385 ) ) هم هويدا پرس و هم پنهان ز خلق كه چه مىگفت اين گداى ژنده دلق ( ( 2386 ) ) بعد از اين جمله دعا و اين فغان گاوى اندر خانه ديدم ناگهان ( ( 2387 ) ) چشم من تاريك شد نى بهر قوت شادى آن كه قبول آمد قنوت ( ( 2388 ) ) كشتم آن را تا دهم در شكر آن كه دعاى من شنود آن غيب دان ( ( 2387 ) ) چشم من تاريك شد نى بهر قوت شادى آن كه قبول آمد قنوت ( ( 2388 ) ) كشتم آن را تا دهم در شكر آن كه دعاى من شنيد آن غيب دان لذت احساس استجابت دعا ما فوق لذت دست يافتن به مورد دعا است آنان كه در اين زندگانى عينك كامجويى از مزاياى طبيعى را به ديده گانشان