محمد تقي جعفري

568

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اگر هم آرزوى محبوس شدن در زندگى را به جالينوس افتراء بسته‌اند ، روى سخنم با او نبوده و پاسخم براى كسى است كه به جهت دمساز نبودن روحش با نور الهى چنين آرزويى را در سر مىپروراند . وضع روانى چنين شخص را براى تو باز گو مىكنم ، روح اين عاشق مادهء ناچيز ، در كالبد بدن مبدّل به موش گشته و از ترس فرياد گربه ها كه » بالا برويد و آن موش را بگيريد « در ويرانهء بدن در جستجوى سوراخاند . بدين جهت است كه جان اين اشخاص مانند موش سوراخهاى اين دنيا را براى خود وطن ابدى انتخاب كرده است . در همين سوراخ ديناى دانايى و سازندگىهايى به وجود مىآورند ، اما شايستهء همين جايگاه امواج ماده و ماديات و بس . اينان بدان جهت كه خود را از پرواز كردن در فضاى ابديت منصرف نموده و با دست خود خويشتن را ميخكوب كرده‌اند ، لذا راه بيرون شدن از تنگاى طبيعت را با دست خود به روى خد بسته‌اند . آن عنكبوت ناچيز و كوته نظر ، اگر طبيعت عنقاى بلند پرواز را داشت ، هرگز از لعاب دهنش براى خود خيمه و بارگاه نمىساخت . فرض كنيم كه موش روح شما اى عشاق دلباخته زندگى مادى ، مىتواند در ميان قفس تن جست و خيز كند و خود را مخفى بدارد . اما گربه هاى تيز چنگال طبيعت نيرومندتر و آگاه تر از آن است كه موش روح شما را به حال خود بگذارد ، اين همه درد و سرسام و پيچش روده و حصبه و قولنج و ماليخوليا و سكته و سل و جذام و بيمارىهاى مقاربتى همه و همه چنگالهاى مرگزاى طبيعتاند كه شب و روز به سوى تو دراز مىشوند و هر يك به مناسبت خود زخمى در مركب مادى تو وارد مىسازند پس در حقيقت آن گربه كه مىخواهى از چنگال او فرار كنى ، همان مرگى است كه بيمارىها چنگال ان است كه در پر و بال مرغ روح تو فرو خواهد رفت . تو در مقابل اين بيمارىها در جستجوى دوا به اين سو و آن سو خواهى دويد ولى مگر فرار از