محمد تقي جعفري
569
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مرگ براى كسى كه امكان پذير است ؟ با يك مثال ديگر مرگ مانند قاضى سختگير و بيمارى شاهدى است كه شهادت راستين خواهد داد . اين بيمارىها مانند آن گواه است كه از طرف آن قاضى مأمور شده و تو را تا جايگاه حكم خواهد كشانيد ، تو براى گريز از دست قاضى مهلتى خواهى خواست ، ممكن است چند صباح براى تو مهلتى بدهد و ممكن است چند صباح براى تو مهلتى بدهد و ممكن است خواهش تو را نپذيرد و بانگ بر آورد كه برخيز و بيا . تو در روزگار مهلت در پى گردى دوا و چاره ها تلاش خواهى كرد اما كار تو بيش از اين نيست كه بر كهنه پاره هاى بدن چند وصله ديگر بدوزى . در پايان كار روزى فرا مىرسد كه گواه مرگ مانند دشمن خونين به سراغ تو مىآيد و مىگويد ، چقدر از ما مهلت مىخواهى ؟ برخيز . اى بىنوا پر از رشك و حسد به زندگى طبيعى ، از هم اكنون عذر خود را از حكمفرماى زندگى و مرگ بخواه و نگذار روزى فرا رسد كه به اجبار تو را به سوى مرگ رهسپار كنند . كسى كه در اين ظلمتكده طبيعت اسب بتازد و از نور الهى به يك باره دل بر كند از گواه و مقصد او كه به سوى قضاى الهى مىخواند فرار مىكند ولى كدامين گريبان است كه از دست نيرومند مرگ ، خود را رها كند و به زندگى ابدى در اين جهان ضد ابديت نائل گردد ؟ كاروان زندگى در هر حال كه باشد پيك اجل از راه فرا مىرسد و او را با خوارى و ذلت تا پيشگاه قاضى مرگ مىكشاند . از اين موضوع هم بگذريم و به سراغ آن شخص برويم كه مىخواست شبى در آن مسجد مهمان كش بخوابد .