محمد تقي جعفري
541
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
رو نهادن آن بندهء عاشق سوى بخارا ( ( 3860 ) ) رو نهاد آن عاشق خونابه ريز دل طپان سوى بخارا گرم و تيز ( ( 3861 ) ) ريگ آمو پيش او همچون حرير آب جيحون پيش او چون آب گير ( ( 3862 ) ) آن بيابان پيش او چون گلستان مىفتاد از خنده او چون گل ستان ( ( 3863 ) ) در سمرقند است قند ، اما لبش از بخارا يافت و ان شد مذهبش ( ( 3864 ) ) اى بخارا عقل افزا بوده اى ليك از من عقل و دين بربوده اى ( ( 3865 ) ) بدر مىجويم از آنم چون هلال صدر مىجويم در اين صفّ نعال ( ( 3866 ) ) چون سواد آن بخارا را بديد در سواد غم بياضى شد پديد ( ( 3867 ) ) ساعتى افتاد بىهوش و دراز عقل او پرّيد در بستان راز ( ( 3868 ) ) بر سر و رويش گلابى مىزدند از گلاب عشق او غافل بُدند ( ( 3869 ) ) او گلستانى نهانى ديده بود غارت عشقش ز خود ببريده بود ( ( 3870 ) ) تو فسرده در خور اين دم نه اى با شكر مقرون نهاى گر چه نيى ( ( 3871 ) ) رخت عقلت با تو هست و عاقلى وز جنوداً لم تروها غافلى اين سخن پايان ندارد تيز ران تا رود سوى بخارا آن جوان آيه « وَأَيَّدَه بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ كَلِمَةَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا اَلسُّفْلى وَكَلِمَةُ الله هِيَ اَلْعُلْيا وَالله عَزِيزٌ حَكِيمٌ . » 9 : 40 ( 1 ) ( و آن پيامبر را با لشكريانى تأييد كرد كه شما نديدهايد و كلمه ( يا خواستهء ) كسانى را كه كفر مىورزيدند پست و كلمه ( يا خواستهء ) خدا را بالا قرار داد و خداوند عزيز و حكيم است . )
--> ( 1 ) سوره التوبة ، آيهء 40 . .