محمد تقي جعفري
508
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مسلم است كه تجسم مادى يك فرشتهء مجرد در قلمرو ماده و جريانات آن ، مانند تجسم يك برگ در شاخهء درخت محسوس و جسمانى نمىباشد . پس اين تجسم چگونه بوده است ؟ جلال الدين با مهارت و احساس فوق العادهاى چنين تجسم را بيان مىكند : 1 - درست است كه آن فرشتهء مقدس در مقابل حضرت مريم نمودار گشت به طورى كه در ديدگاه او قرار گرفت ، اما اين ديدگاه كه جايگاه تجسم آن فرشته بود ، فضاى هندسى كه قابل ابعاد باشد نبوده است ، گويى فضاى هندسى شكاف بر داشته و در خلاء بىماده و بىفضا آن تجسم صورت گرفته بود . اين گونه ديدگاه را مىتوان در عالم رؤيا درك كرد . در عالم رؤيا مقياسات زمان و فضا و ماده و جريان آن ، در مقابل آزادى روح از بين مىرود ، گويى خود روح است كه سازندهء زمان و فضا و مقياسات آنها است . در صورتى كه سيستم كارگاه ماده و جريانات آن براى ما كه در تنگناى حواس و ذهن پيرو حواس و وسايل قرار گرفتهايم ، بسته و غير قابل نفوذ و شكاف مىنمايد . زيرا اين موقعيت طبيعى كه ما را احاطه كرده است ، نمىتواند سيستم كارگاه ماده را بالاتر از واقعيت رو بناى هستى قرار داده و قابل نفوذ بسازد . به هر حال تجسم فرشته در فضاى محدود و محدود كننده نبوده است و آن انقلاب روحى كه به حضرت مريم وارد شده بود ، قدرت مشاهدهء ما وراى فضا و ابعاد هندسى ماده را در ديده گان مريم به وجود آورده بود . 2 - مغايرت و انقطاع فرشتهء مجرد از قلمرو مجارى ماده چنان بوده است كه گويى از خاك تيره ناگهان خورشيد يا ماه سر بر آورده است . 3 - اين نكته كه در مصرع دوم از بيت زير آمده است : ( ( 3773 ) ) مريما بنگر كه نقش مشكلم هم هلالم هم خيال اندر دلم جالبترين نكته است كه جلال الدين در اين مسئله گفته است : بتوضيح اين كه : در تجسم موجود مجرد در قلمرو طبيعت ، گويى : درون ذات و برون ذات