محمد تقي جعفري
509
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
متحد گشتهاند و به قول جلال الدين : آن موجود مجرد تجسم يافته هم مانند هلال است كه وجود واقعى دارد و هم خيالى است در درون آدمى كه وجودش مربوط به خود انسان مىباشد . آيا در اين مورد واقعاً درون ذات و برون ذات متحد مىگردند ، يا اين كه واقعيت پشت پرده ( غيبى ) با حقيقت روح نه فعاليتهاى معمولى مغز آدمى روبه رو مىگردد ؟ به نظر مىرسد كه احتمال دوم نزديكتر به واقعيت است و اين عظمت روح آدمى است كه وقتى به فعاليت مىافتد ، مىتواند جهان طبيعت را از مقابل ديده گان انسانى بر كنار نموده و حقايق پشت پرده را براى او چنان بنماياند كه تفكيك واقعيت از خود روح امكان پذير نباشد . تفسير ابيات اضطراب شديدى در آن موقع كه فرشته الهى نمودار گشت ، سر تا پاى مريم را چنان فرا گرفت كه ماهى بر روى خاك . نماينده و نمودار كنندهء كرم الهى بانگ بر مريم زد كه از من بيم نداشته باش و از من دور مشو ، زيرا كه من امين بارگاه الهى هستم ، من از موجودات و الا مقام عالم تجرد و عزت ملكوتىام و محرم جانهاى آدميان من آن بيگانه حيوان صفت نيستم كه خود را از من پنهان كنى . فرشته پاك الهى در موقع گفتن اين سخنان شعاعى از نور پاك از لبانش سر مىكشيد و به سوى آسمانها مىرفت ، بار ديگر چنين گفت : تو پاك دامن مقدس ، از وجود من در نيستى مىگريزى ؟ در صورتى كه من خود در نهان گاه پشت پرده طبيعت ، پرچمدار و داراى سرورى هستم ، اى مريم پاك ، اصل و قرار گاه من در پشت پرده جهان ظاهرى است ، اين كه مىبينى ، يكى از صورتهايى است كه من در مقابل تو به خود گرفتهام . مريما ، درست بنگر كه چه نقش و پديدهء شگفت انگيزى دارم ، در همين حال كه مرا مانند هلال در فضاى بىكران مىبينى ، خيالى در اعماق درون تو هستم . اين خيال از آن پندارهاى بىاساس نيست ، زيرا خيالى كه عارضى و بىهوده و ناشى از بازيگرى انسان باشد ، مانند روشنايى صبح كاذب از بين مىرود . خيال من در دل تو اصيل