محمد تقي جعفري

503

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مىريزد ، ترازويى هم براى توزين گوشت ما آماده كرده و در فضاى رويدادهاى شرنگ زا آويزان نموده است برو ، اى انسان بىنوا ، در مرغزار حكمت و معارف الهى دسته گلها بچين و غذاى روحانيت را از آن مرغزار تهيه نما . اين ماده غذايى را پروردگار تو بدون عوض و تنها از روى عطا و عنايت الهيش بخشيده است ، تو اى راهى گذرگاه وجود ، نان را كه غذاى مادى تو است شناختى ، ولى از حكمت الهى كه سر نوشت نهايى ترا در آخرين منزلگه به عهده دارد ، غفلت ورزيدى ، خداى بزرگ به تو گفته بود : كلوا من رزقه مقصودش روزى روحانى حكمت بود كه در پايان كار راه گلويت را نمىبندد . تو گمان مىكنى كه اگر دهان از اين غذاهاى حيوانى بر بندى از مجراى هستى بر كنار خواهى گشت ؟ نه هرگز ، بلكه - ( ( 3747 ) ) اين دهان بستى دهانى باز شد كاو خورندهء لقمه هاى راز شد تو اگر بتوانى كالبد مادى را از شير پستان ديو منش طبيعت ببرى ، به نعمتهاى بىكران الهى دست خواهى يافت ، هم اكنون احساس مىكنم كه جوش و خروش ناقصى داشته‌ام ، مرا در اين جا رها كن و برو سراغ آن حكيم الهى غزنوى كه سنايىاش مىگويند ، آن راد مرد و آن حكيم غيب دان و افتخار كاروانيان معرفت در الهى نامه خود چنين شرح مىدهد : ( ( 3751 ) ) غم خور و نان غم افزايان مخور ز ان كه عاقل غم خورد كودك شكر قند شادى و شيرينىهاى فرح و انبساط ميوه هايى است كه از باغ غم چيده مىشود . تو اگر درست بنگرى خواهى ديد اين شادىهاى زود گذر زخم و آن اندوه حكمت آميز كه از منبع حكمت مىجوشد ، عين مرهم است . در اين جا لختى بيانديش ، مىخواهم حقيقتى را با تو در ميان گذارم : اين اندوه با عظمت كه پرده‌اى بسيار ظريف و شفاف بر چهرهء راد مردان جوامع بشرى گذاشته است و مردم نادان آن را