محمد تقي جعفري
504
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
گرد و غبار مىبينند ، پردهاى است كه از قلمرو ملكوتى روح در مقابل ديدگان آنان آويزان شده است ، كه روح كمال جوى آنان را بر فراز قلهء معرفت بالا مىبرد و از آن فراز به قلمرو بشرى و جهان هستى مىنگرد ، آنان دو صحنهء طبيعت و انسان را چنان همه جانبه مىبينند كه شخصى از بالاى تپه هاى دمشق بر آن شهر بنگرد . خردمند دانه هاى انگور را مىبيند و محصول آن را كه به شكل مىنمودار خواهد شد مشاهده مىكند . چنان كه انسان عاشق هست را در نيست مىبيند . آن روز گذشته ديدم كه حمالان براى كشيدن بار سنگين با يكديگر مىجنگيدند ، هر يك به ديگرى مىگفت ، اين بار را من مانند شير بايد بكشم . براى تحمل رنج به يكديگر سبقت مىگرفتند ، زيرا اين رنج سودى در دنبال داشت ، پاداش الهى را با مزد بىمايگان قياسى نيست . پاداش الهى گنج است و مزد آن فرومايگان پشيز . آرى ، خدا آن گنج طلايى را به تو مىبخشد كه در آن هنگام كه در زير انبوه خاكهاى تيره بخواب فرو روى همراه تو باشد و از دست تو خارج نشود كه به عنوان ارث به ديگران بماند ، آن گنج الهى پيشا پيش جنازه تو رهسپار گور تاريكت مىگردد تا يار و مونس دوران غريبى تو بوده باشد . تو براى شكوفان شدن در هنگام فرا رسيدن مرگ ، از هم اكنون بمير و تسليم باش ، تا عشق سرمدى و مقام سرورى را به دست بياورى ، صبر و شكيبايى براى تو از پشت پرده كوشش و تقلا در زندگى ، روى زيبايى چون گلنار و زلفهاى عطر آگين روح افزايى به تو نشان خواهد داد . چند كلمه ديگر در بارهء اندوه به تو بگويم : - ( ( 3762 ) ) غم چو آئينه است پيش مجتهد كاندران ضد مىنمايد روى ضد ( ( 3763 ) ) بعد ضدّ رنج آن ضدّ دگر رو دهد يعنى گشاد و كرّ و فر از اين گرفتگىها و گشادگىها هراسى بر خود راه مده ، زيرا :