محمد تقي جعفري

478

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به همين جهت جلال الدين با تمام انصاف و وجدان مىگويد : ( ( 3677 ) ) اين قياس ناقصان بر كار رب جوشش عشق است نه از ترك ادب اما چقدر شايسته است كه آن جوشش عشق الهى را با جوشش عشقهاى معمولى كه كيفيت خاصى است در روان انسانى كه ناشى از اتصالات پديده هاى ميل و عظمت يا بى و بىنهايت جويى و خود خواهى است ، مخلوط نكنيم . چنان كه عشق جنسى را با عشق به عدالت و عشق به دانش و عشق به تكامل مخلوط نمىسازيم . ( ( 3678 ) ) نبض عاشق بىادب بر مىجهد خويش را در كفهء شه مىنهد ( ( 3679 ) ) بىادبتر نيست كس زو در جهان با ادبتر نيست زو كس در نهان توضيحى در بارهء تادب الهى جلال الدين پس از آن كه عذر تمثيلات فنا و بقا را به شمع و آفتاب و عسل و سركه و شير و آهو بوسيله جوشش عشق مىآورد . مىگويد : اين گونه تمثيلات هم از يك جهت بىادبى است و از جهت ديگر عين تادب است : از آن جهت كه دعوى عشق الهى ادعاى همسرى با الوهيت دارد ، بىادبى جلوه گر مىشود و از آن جهت كه خود او و عشق او همگى فانى فى الله است عين ادب حقيقى است . اين مسئلهء حساس كه مىتوان آن را با اهميتترين مسئلهء حكمت الهى معرفى كرد ، در كتاب مثنوى با نوسانات و اختلافات عميقى مطرح شده است و ما در هر مورد كه مسئلهء مزبور مطرح شده است ، مسائلى را مورد بررسى قرار داده‌ايم . در اين مورد مىگوييم : اگر مقصود از فناء فى الله اتحاد و عينيت واقعى مرد الهى و خدا بوده باشد ، از آن خلاف تادب كه جلال الدين از آن مىهراسد ، در اين