محمد تقي جعفري
467
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
زيرا اگر بخواهيم حقيقت برگ يك درخت را كاملًا درك كنيم مجبوريم شكوفه و شاخه و ساقهء درخت و ريشهء آن را در حال ارتباط با آب و مواد خاكى مربوط به زمين و جاذبيت پيوسته به منظومهء شمسى مربوط به كهكشانها و به همه فضا و كيهان مطرح نموده و پس از شناسايى حقيقى كل ، جزء آن را هم بشناسيم و چنين درك و شناختى براى هيچ كس امكان پذير نيست . دليل دوم - مسئلهء بازىگرى و تماشاگرى آدم درك كننده و اختلاط آن دو بهم ديگر در شناسايى اشياء خارجى است . مسلم است كه حواس و وسايل درك آدم ادراك كننده است كه شيء خارجى را بنحو مخصوصى نشان مىدهد ، مثلًا كوه مرتفع را از دور يك تپه كوچك و پنكه در حال حركت را يك دائرهء حقيقى نشان مىدهد و همچنين ساير وسايل درك ، مطابق مقتضاى طبيعى خود ، اشياء را نشان مىدهد و واقعيت را آن چنان كه هست در اختيار درك كننده نمىگذارد . اين دليل نه تنها ماهيت اشياء را از ديدگاه تماشاگر ما بر كنار مىدارد ، بلكه حتى از پديده ها و نمودها هم آن چه را كه اثبات مىكند مربوط بوسائل درك ما مىباشد . گمان نمىرود متفكرى پيدا شود و با نظر به دو دليل فوق بتواند ادعا كند كه حقايق اشياء را ، حتى از آن جهت كه پشت پردهء نمودهاى طبيعت است . مىتوان درك كرد . ابن رشد موضوع بازىگرى عقل آدمى را از ارسطو نقل مىكند و با اين ترتيب بازيگرى ما در شناسايى هم از نظر حواس و وسايل و هم از نظر عقل اثبات مىشود . ابن رشد ( ابو الوليد محمد بن احمد بن محمد بن رشد ) عبارت ذيل را از ارسطو نقل و مورد تفسير قرار مىدهد . « بدان جهت كه همهء واقعيت براى هيچ كس بلكه و نه مقدار مهمتر از واقعيت