محمد تقي جعفري

449

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( اجتهاد مطلق عبارت است از كوششى كه به وسيلهء آن اقتدار به استنباط احكام شرعى فعلى به وسيلهء دليل معتبر يا اصل معتبر از روى عقل يا نقل در مواردى كه به اماره دسترسى نباشد حاصل مىگردد ) . اين تعريف جامعتر و مانعتر از تعريفات ديگر است كه در بارهء اجتهاد گفته شده است . بهر حال آن چه كه مورد اتفاق همهء اصوليون است ، اين است كه اجتهاد كوشش براى به دست آوردن حكم الهى در مورد خود مىباشد . مسلم است كه عقول بشرى براى درك تمام احكام الهى كفايت نمىكند و به همين جهت بوده است كه بشر احتياج به پيامبران داشته است . دلايل قطعى براى اثبات اين كه پيامبر اسلام احكام الهى واقعى را بيان فرموده است ، به حدى فراوان است كه جاى بحث و ترديد نيست . بنا بر اين مجتهد وظيفه‌اى جز اين ندارد كه آخرين كوشش خود را براى به دست آوردن آن احكام مبذول بدارد ، اگر هم خطا رود باز بوظيفهء خود عمل نموده است . بهترين وسيلهء وصول حكم براى مكلف اعم از مجتهد و مقلد وجود نص قطعى است كه با سند قطعى اثبات شود ، مانند نصوص قرآنى در بارهء احكام : از قبيل : « اقيموا الصلاة و آتوا الزكوة » ( نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد ) . اما مىدانيم كه تمام احكام اسلامى به اين نوع نصوص قطعى مستند نمىباشد . بلكه منابع فقهى اسلام اغلب يا قطعى السند و ظنى الدلالة است مانند مقدار زيادى از آيات احكام قرآنى و روايات متواتر و بعضى از احكام صريح عقل و اجماع محصل ، در بارهء بعضى از احكام و يا قطعى الدلالة و ظنى السند است ، مانند مقدار زيادى از روايات و اجماعات منقوله . بنا بر اين اجتهاد يك امر ضرورى بوده و بدون آن نمىتوان احكام الهى را به دست آورد . شايد اين مسئله كه گفتيم با حذف مناقشات لفظى مورد اتفاق نظر فرق اسلامى بوده باشد .