محمد تقي جعفري

437

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بوده باشد ، براى اشخاص درمانده و گدا طبع و مرده ، گور سيه چال هم كفايت مىكند . جهان به اين عظمت براى پيامبران جايگاه تنگ و تاريك بود ، بدين جهت است كه روح آنان همواره خواهان لا مكان و پرواز به سوى آن بوده است . اگر اين دنيا براى روح آدمى تنگ و كوچك نيست ، اين همه احساس نقص و محروميت و دورى از مقاصد و آرمانها چيست ؟ چرا هر كسى كه در اين دنيا بيشتر زندگى مىكند قامتش خميده مىشود ، مىبينيد كه انسان در حال خواب چقدر احساس شادى مىكند ، اين شادى براى آنست كه از اين مكان مادى لحظاتى آزاد گشته است . در عالم رؤيا ظالم از ستمكارى كه در طبيعت اوست دست بر مىدارد و مرد زندانى هم از فكر زندان نجات مىيابد ، [ بيت مربوط چنين است : - ( ( 3542 ) ) ظالم از ظلم طبيعت باز رست مرد زندانى ز فكر حبس جست احتمال هم مىرود كه مقصود اين است كه روح مرد ظالم از ظلم در جهان طبيعت بر كنار مىشود . احتمال سوم اين است كه ستمكار در عالم خواب از انتقام طبيعت دور مىگردد . در پاورقى رمضانى بجاى كلمهء ظالم روح آورده است ، بنا بر اين مصرع اول بيت چنين مىشود : - « روح از ظلم طبيعت باز رست » معناى بيت بنا به اين نسخه واضح است . ] اين زمين و آسمان در موقعى كه عنوان منزلگه به خود مىگيرد ، بسيار تنگ است ، اين جايگاه بسيار تنگ كه به نظر بسيار وسيع و پهناور مىآيد از روى چشم بندى است كه دست شعبده بازان اميال و خواسته هاى حيوانى ما به وجود مىآورد اين همه خنده هاى صورى كه جز گريه چيزى نيست و اين فخر و مباهاتها كه چيزى جز ننگ نيست ، اگر از چشم بندى نباشد ، پس از چيست ؟