محمد تقي جعفري
39
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مىكنيم كه جز حالتهاى مقرون به خود آگاهى را نمىتوانيم در نظر بگيريم البته ، بسيارى از رويدادهاى جسمانى و شايد قطعىترين آنها در ضمير ناخود آگاه ما پديد مىآيند . اما اين رويدادها موضوع كار علمى نمىتوانند باشند . دانش ناخود آگاه و يا دانش نيمه خود آگاه چنان كه از خود تعبير بر مىآيد وجود ندارد ، هر آن چه كه نيمه خود آگاه است دور از دسترس آگاهى قرار مىگيرد ، از اين رو همهء مسائلى كه به ضمير نيمه خود آگاه مربوط مىشوند مسائل كاذبند . يكى از ساده ترين فرايندهاى خود آگاه را در نظر بگيريم كه متضمن عمل متقابل روح و جسم است : سوزنى در دست خود فرو مىبريم دردى احساس مىكنيم فرو بردن سوزن جنبهء جسمانى فرآيند است و درد جنبهء روانى آن زخم را مىبينيم ولى درد را احساس مىكنيم ، آيا روش تزلزل ناپذيرى وجود دارد كه بما اجازه دهد تا رابطه اين دو پديده را بيان كنيم ، راحت مىتوان ديد كه چنين روشى نمىتواند وجود داشته باشد ، چه اصولا چيزى وجود ندارد تا بيان شود ، رويت زخم و احساس درد دو پديدهء ابتدايى و داراى رابطهء علت و معلولىاند ، ليكن از لحاظ ماهيت فرق دارند ، همان گونه كه معرفت با احساس فرق دارد . بنا بر اين مسئله رابطهء آنها مسألهاى نيست كه معنايى داشته باشد بلكه فقط مسئله ايست كاذب . البته دو پديدهء نيش سوزن و درد ، مىتوانند به دقت و جزء بجزء تجزيه و تحليل شوند . اما براى اين كار دو روش متفاوت لازم است كه مانعة الجمعند ، چه دو نظر گاه متفاوت وفق دارند ، من اين دو را نظر گاه روان شناسى و نظر گاه فيزيولوژيكى مىنامم . اولى ضمير و وجدان ما را در بر مىگيرد و فقط در بررسى ادراكهاى حسى خود ما مستقيما تطبيق پذير است ، دومى متوجه رويدادهاى جهان خارجى است و به طور مستقيم جز پديده هاى جسمانى را فرا نمىگيرد . اين دو نظر گاه آشتى ناپذيرند و در هم آميختن آنها هرگز چيزى جز يك رشته