محمد تقي جعفري
38
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
جهتى مىتوانيم از فرايندهاى روحى سخن بگوييم ، ببينيم در كجا با اين فرايندها روبه رو خواهيم شد ، ناچاريم بپذيريم كه حيوانات عالى همچون انسان عواطف و احساسهايى دارند ، اما اگر تا حد حيوانات پست پائين رويم آن حدى كه در وراى آن ديگر احساسها پديد نمىآيند كجاست ؟ آيا كرمى كه در زير پاى ما به خود مىپيچد احساس درد مىكند ؟ آيا مىتوان به گياه نوعى احساس نسبت داد ؟ گياه شناسانى هستند كه به اين سؤال جواب مثبت مىدهند ، با اين همه وسيلهاى براى اثبات آن وجود ندارد و احوط آنست كه در اين زمينه حكمى نكنيم ، چون اگر سراسر نردبان موجودات را تا حد انسان از نو به پيماييم ، در هيچ جا بنقطهاى نمىرسيم كه بتوان گفت از آن ببعد فرايندهاى روحى تغيير ماهيت مىدهند . با اين همه مىتوانيم مرز بس روشنى رسم كنيم ، مرزى كه فرايندهاى روحى مستقر در « من » خود ما جدا مىكند . در واقع ما عواطف و احساسهاى خود را بىميانجى درك مىكنيم ، اين عواطف و احساسها براى هر يك از ما معلوم بلا فصلى هستند ، در صورتى كه احساسهاى شخصى ديگر هر اندازه هم كه ترديد ناپذير باشند جز به طور غير مستقيم و با مراجعه به آن چه كه خود ما احساس مىكنيم معلوم نيستند . مىدانيم پزشكانى وجود دارند كه دعوى مىكنند با بيماران خود يكى مىشوند و عواطف و حالات روحى آنها را به عين حس مىكنند ، اما اثبات چنين دعوايى بس دشوار است . در اين كه حتى حساسترين دندانسازها دردى را كه به بيمارش تحميل مىكند با همان حدت احساس كند ترديد وجود دارد ، وى جز به طور غير مستقيم و با واسطهء ناله ها و لرز و تكانهاى بيمار نمىتواند از درد او آگاه شود ، تنها خود ماييم كه بلا واسطه هر آن چه را كه حس مىكنيم و مىانديشيم و مىخواهيم مىشناسيم ، ديگر آدميان نمىتوانند جز به ميانجى بيان ما و گفتار و كردار ما از آنها آگاهى يابند اگر تظاهراتى از اين نوع نباشد هيچ چيز آنان را به حال روحى ما در لحظهاى از لحظات دلالت نمىكنند . اين تمايز بين معرفت مستقيم و معرفت غير مستقيم اساسى است ، چون ما براى معرفت مستقيم بالاترين ارزش را قائليم . اكنون روابط موجود بين روح و جسم خود را بررسى مىكنيم ابتدا مشاهده