محمد تقي جعفري

399

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

امروزى ما چه در غرب و چه در شرق انجام مىدهند ، در حالى كه آن خوش گذرانيهاى كودكانه مطابق مقتضاى طبيعى آنان نبوده و تنها براى تاخير انداختن خزان پيرى است ، اگر چه براى چند روز محدود بوده باشد . اين ساختگى گاهى به طورى سرد و غير مناسب است كه هر انسان بينا را در موقع توجه بواقعيت شرمنده و سر افكنده مىگرداند . من نمىدانم شايد انسانى پيدا شود و معناى سر انجام و غائله پس از مرگ را بدون نظر بزندگى با آن جمله كوتاه اپيكور خاتمه دهد . ولى اگر چنين انسانى در تاريخ پيدا مىگشت ، عبارت اپيكور از فلسفه گويى به يك فرمول آزمايش شده تبديل مىيافت و قلمهاى نويسندگان مرگ را با صورت ديگرى نشان مىدادند . آن چه كه با اندك تامل در وضع اپيكور مىتوان فهميد ، اين است كه اپيكور فيلسوف با آسودگى خاطر در حال گردش در باغ هنگامى كه طبيعت زندگى از درخت و گل و حيوان و انسان به روى او لبخند مىزد و در حالى كه گوش و زبان و قلب و مخ و جگر و حافظه و ارادهء اپيكور مشغول انجام وظيفه خود بودند ، ناگهان شعر مزبور كه از قبيل : آن چه در چشم مىرود خوابست و آن چه در جوى مىرود آبست . از قريحه اش تراوش نموده و اسرار آميزترين معماى معلومات بشرى را حل و فصل نموده است آيا شما عاقلى سراغ داريد كه بگويد : احساس با مرگ جمع مىشود ؟ كدامين داراى شعور است كه بگويد : حركت با سكون جمع مىشود ؟ تا ما در رد اين جملهء سفاهت آميز بگوييم : نه خير ، حركت با سكون جمع ن مىشود . ولى از آن طرف اپيكور يكى از فلاسفه به شمار مىرود . نمىتوان باور كرد كه اين جملهء توضيح واضحات را بدون علت و غرض بزرگى گفته است . پس از تامل زيادى در روش فلسفى اپيكوريان اين حقيقت به نظر مىرسد كه : اپيكور هم به نوبت