محمد تقي جعفري
386
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
فى مقعد صدق عند مليك مقتدر . و سر مست بادهء طهور نه دوغ دروغين . مقعد صدق و جليس حق شده رسته زين آب و گل و آتشكده ( 1 ) دقت كنيد كه - مرگ آشامان ز عشقش زنده اند دل ز جان و آب جان بر كندهاند ( 2 ) اين هم نوعى از ساده لوحى و حماقت است كه انسان گمان كند : وقتى كه از مادر متولد شد ، طناب زندگى در وجود او كشيده مىشود و بس ، و نمىداند كه : - هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد مىدانى چرا زندگى را مانند يك طناب طولانى مستقل مىبينى ؟ : - آن ز تيزى مستمر شكل آمده است چون شرر كش تيز جنبانى به دست شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مىنمايد سرعت انگيزى صنع . . . پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست ( 3 ) هر دمى مرگى و حشرى داديم تا بديدم دستبرد آن كريم ( 4 ) حال كه چنين است و تو هر لحظه در نوار مرزى زندگى و مرگ كه مفهوم بخش حيات است ، حركت مىكنى ، پس چرا مرگ را به شكل يك هيولاى وحشتناك در آوردهاى . شاد باش و شاد زى و با خويشتن بگو : - ز انكه مرگم همچو جان خوش آمده است مرگ من در بعث چنگ اندر زده است
--> ( 1 ) دفتر پنجم ، ص 309 بيت 4 تا 11 . . ( 2 ) دفتر پنجم ، ص 350 بيت 12 . . ( 3 ) دفتر اول ، ص 25 بيت 54 تا 60 و بيت 52 . . ( 4 ) دفتر پنجم ، ص 350 بيت 12 . .