محمد تقي جعفري
372
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
حالا نيز با همهء ناتوانى و خستگى ثابت قدم هستم ، ديگر دست از سخن گفتن بر داشتهام تنها هستم و همچون اسيرى ناتوان ، يا همچون گلهء گوسپندى كه بخريدارى فروخته شده باشد ، تسليم و رضا پيشه كردهام ، در انتظار آنم كه ساعت آخرين فرا رسد و لحظهء آخرين را با خود همراه بياورد . » ( 1 ) مانتسونى ( ايتاليا 1873 - 1785 ) « شايد بديدار اين منظرهء آدم كشى ، روح او نفس زنان از پاى در افتاد و نوميدى بر دلش حكمفرما شد ، اما دستى توانا از آسمان فرود آمد و با جوانمردى و بخشندگى او را از كوره راههاى پر گل و پر اميد به دنيايى آرامتر و آسوده تر به سوى كشتزارهاى سر سبز ابدى ، به سوى پاداش نهايى برد ، بدان جا برد كه هر چه هست خاموشى و تاريكى و فراموشى است . اى ايمان ، اى حقيقت جاودانى با شكوه و نكو كار ، كه به پيروزمندى خو گرفتهاى نام اين مرد را نيز در دفتر جاودانى خود بنويس و خرسند باش ، زيرا هرگز سرى از اين پر افتخارتر و افتخارى از اين بيشتر بر آستان تو فرود نيامده و ديده نشده است ، اما مراقب باش كه سخن تلخى در كنار خاك او گفته نشود ، زيرا خدايى كه پستى و بلندى مىدهد ، خدايى كه هم غم و هم شادى مىبخشد ، از اين پس تنها قاضى خوب و بد او است . » ( 2 ) پاسكولى ( ايتاليا 1855 - 1912 ) « اما ساعت ناپيدا همچنان زنگ مىزند ، همچنان بىاعتنا و خونسرد پيام
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 169 . كلودل نكتهء فوق العاده با اهميتى را در گذرگاه حيات روبه مرگ دريافته و آن را باز گو مىكند و آن اين است كه مىگويد : « اما راه اين سر منزل را با پاى خويش آمدم و هر چه خواستم ، خودم خواستم » . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 345 . در نظر مانتسونى مرگ سقوط نيست ، بلكه راهى به سوى كشتزار ابديت است ، حقيقت جاودانى عظمتهايى را از رهگذران زندگى و مرگ در خود ثبت مىكند و در محكمهء قاضى مطلق ( خداوند ) عرضه مىدارد . .