محمد تقي جعفري

366

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

موجوداتى بنام انسان ديده به دنيا مىگشايند و زندگى را آغاز مىكنند ، و سپس چشم مىبندند و در كام مرگ فرو مىروند . هيچ شعله‌اى اسرار آميزتر و با شكوه تر از شعلهء حيات نيست و هيچ خاموشى مانند خاموشى شعلهء مرگ بهت انگيز نيست . شعرا و انسان شناسان بر جسته در همه چيز سخن گفته‌اند . و بهمهء قلمروهاى حيات بشرى سرى كشيده‌اند و مدركات خود را در بارهء آنها باز گو كرده‌اند ، ولى منظره‌اى به اهميت و حشمت و جلال آغاز و پايان زندگى نديده‌اند . ما پيش از آن كه در موضوع مرگ مطالبى را بيان كنيم ، به نقل جملاتى از بزرگترين شعرا و سخنوران جهان مىپردازيم . ملاحظه خواهيد كرد كه منظرهء مرگ چه هيجان شگفت انگيزى در روح آنان ايجاد كرده و با چه طوفان دهشت زا اقيانوس جان آنان را شورانيده است . حتى بعضى از آن انسان شناسان با داشتن جملاتى به ظاهر ساده كه اهميت مرگ را ناچيز جلوه مىدهد . غوغاى پر شورى درونشان را آكنده است . الفونس دولا مارتين ( فرانسه ) 1790 - 1869 » اى ابديت ، اى نيستى ، اى گذشته ، اى گردابهاى تيره ، با اين روزهائى كه در كام خود فرو مىبرى چه مىكنى ؟ آخر سخنى بگوييد . آيا روزى اين لذات بىمانند را كه بدين بىرحمى از ما مىرباييد بما باز پس خواهيد داد ؟ پس يكديگر را دوست بداريم ، دوست بداريم و حالا كه زندگى چنين به شتاب مىگذرد ، از لذات آن بهره برگيريم ، زيرا كه نه انسان مغروق را پناهگاهى