محمد تقي جعفري
334
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
كه از قدرت طبيعى ناخود آگاه سوء استفاده نكند . آرى ، انسان خيلى ناتوان است ، زيرا نمىداند كه او قدرتى دارد كه مىتواند از داشتن قدرت موجوديت خود را تباه نسازد . اين انسان با آن همه فرهنگها و تمدنها و هزاران كتاب مانند قرار داد اجتماعى و روح القوانين و اصول قوانين . . . نتوانسته است اين نيرو را به دست بياورد كه قدرتهاى كورانه را به نيروهاى بينا مبدل بسازد و به نظر مىرسد كه اين قدرتهاى ناخود آگاه و تفسير و توجيه نشده كه هنوز به شكل مواد كوه آتش فشان به مزارع و آباديها و جانهاى آدميان پرتاب مىشود و با تشريفات و اصول آراستهاى ، مورد تمجيد قرار مىگيرد ، به اين زوديها و با دست خود انسان قدرت پرست ، به طور منطقى توجيه شود و آنان از اين نعمت خدا دادى كه در نهاد حيات كلى بشرى به وسيلهء افراد و طبقات بوديعت گذاشته شده است بهره مند گردند دريغا . خود جلال الدين هم در ابيات بعدى صريحا به همين نكته اشاره كرده و گفته است كه : قدرتت سرمايهء سوداست هين وقت قدرت را نگه دار و ببين تفسير ابيات جوانى به حضور حضرت موسى عليه السلام مىرسد و مىگويد : اى پيامبر خدا ، زبان جانوران را به من تعليم فرما ، باشد كه از بانگ و صداى آنان در دين خود عبرتها بگيرم ، زيرا زبانهاى آدميان همه و همه براى به دست آوردن آب و نان و دمدمه كار مىكند . شايد كه حيوانات سخنان ديگرى در بارهء عالم گذران به سوى ابديت داشته باشند . موسى : - برو ، از اين هوس در گذر ، اين كار خطرناكست ، برو از خداى مهربان براى خود عبرت و بيدارى بطلب ، نه از كتاب و سخن و لب و زبان . وقتى كه حضرت موسى او را از خواسته اش منع فرمود ، به حكم » انسان براى به دست آوردن چيزى كه