محمد تقي جعفري
335
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
از آن ممنوع شده است حريص مىباشد . ) ) جوان با اشتياق بيشترى گفت : - اى موسى ، تويى كه انوار الهى از تو مىتابد و همهء اشياء از وجود تو بهره مند است ، بدين جهت شايستهء مقام والاى تو نيست كه مرا محروم بسازى . موسى در آن حال با خدا براز و نياز پرداخته عرض مىكند : پروردگارا ، مگر اين مرد ساده لوح را شيطان مطرود به سخريه گرفته است كه چنين تقاضايى مىكند اگر زبان حيوانات را به او تعليم دهم بزيان او تمام خواهد شد و اگر تعليمش ندهم از من بد دل خواهد گشت خداوند فرمود : اى موسى ، خواستهء او را اجابت كن شان ما اين است كه دعا را هرگز طرد نمىكنيم . موسى عرض كرد : خداوندا ، او به اندوه و پشيمانى دچار خواهد گشت و دست خود را با دندانش خواهد گزيد و جامهء خود را پاره خواهد كرد . آرى ، قدرت پديده ايست كه با مزاج هر كسى سازگار نيست ، به همين جهت است كه ناتوانى مايهء پرهيز كارى و تقوى مىباشد . فقر بدان سبب فخر ابديست كه بگناه دست نمىيابد و به تقواى خود مىماند . بىنياز و بىنيازى بدان جهت مطرود است كه احساس قدرت صبر و شكيبايى در مقابل حق و حقيقت را از آدمى سلب مىكند . ناتوانى و فقر انسان را از بلاى نفس طمع كار و جوشانندهء غم و اندوه در امان نگه مىدارد . اين همه غم و اندوه كه بر سر آدمى مىريزد ، ناشى از آرزوهاى بىجا است كه انسان شكار شدهء شيطان بانها عادت كرده است . اين اصل اساسى است كه ( ( 3285 ) ) آرزوى گل بود گل خواره را گل شكر نگوارد آن بىچاره را