محمد تقي جعفري
330
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
على الحق خلاص . » ( 1 ) ( التفات و توجه به موضوعاتى كه انسان سالك از آنها بر كنار شده است موجب مشغوليت است و توجه به مساعدت نفس اماره به نفس مطمئنه ، زبونى و ناتوانى است ، سرور و احساس لذت به موقعيت عالى كه ذات سالك به دست آورده است ، اگر چه آن موقعيت بر حق بوده باشد ، گمراهى است ، روى نمودن به طور كلى به طرف حق جلت عظمته خلاصى نهايى است ) . بلى ، آن انبساط ما فوق پس از تنزل از قلمرو ما فوق طبيعى به صحنهء اعضاء مادى به شكل فرح و خنده هاى روانى و ظاهرى نمودار مىگردد . اما از نظر ماهيت سنخيتى با آن فرح و خنده ندارد ، نظير آن كه در موقع فروزان شدن روح با بارقه هاى الهى ديده گان آدمى به طرف آسمان يا بهر چيز ديگر خيره مىشود ، لذا مقصود ابن سينا از عبارت زير هم همين معنى است كه متذكر شديم او مىگويد : « العارف هش بش بسام يبجل الصغير من تواضعه كما يبجل الكبير و ينبسط من الخامل مثل ما ينبسط من النبيه و كيف لا يهش و هو فرحان بالحق و بكل شيء فانه يرى فيه الحق . . . » ( 2 ) ( انسان عارف داراى نشاط و چهرهء باز و لبخندى بلبان دارد . با تواضعش انسانهاى محقر را ، همچنان شادمان مىسازد كه بزرگان را . به اشخاصى كه فكر راكد دارند همان گونه انبساط نشان مىدهد كه بمردم باهوش و آگاه . چگونه و چرا با نشاط نباشد ، با اين كه به جهت برقرار ساختن رابطه با حق و با همهء اشياء ، غوطه ور در فرح و شادى است ، زيرا او در همه چيز حق را بيند ) . به عبارت ديگر لبخند و نشاط عارف در مقابل انسانها و ساير اشياء رمزى از پذيرش ارتباط آنها با خدا است ، نه اين كه عين همان خنده و انبساط معمولى روانى بوده باشد .
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 388 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 391 . .