محمد تقي جعفري

329

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ناملايمات بيرون از اختيار ، شكفتگى روحى ما فوق شكفتگى خنده و شادمانى مىباشد . اگر هم در كلمات پيش تازان معرفت اين جمله ديده شود كه مرد الهى هميشه خندان است . بايد درست دقت كرد و مقصودشان را كه عبارت است از تسليم و رضايى كه نوعى از شكوفانى و انبساط كلى روح را در بر دارد ، دريافت . وقتى كه ابن سينا مىگويد : « العارفون المتنزهون إذا وضع عنهم دنس مقارنه البدن و انفكوا عن الشواغل خلصوا الى عالم القدس و السعادة و انتعشوا بالكمال الاعلى و حصلت لهم اللذة العليا . » ( 1 ) ( انسانهايى كه گام به قلمرو معرفت نهاده و پاكى روحانى به دست آورده‌اند ، در آن هنگام كه چركىهاى مجاورت با بدن از آنها بر كنار شود و از اشتغالات مادى جدا شوند ، يك سره رو به عالم قدس و سعادت گام مىگذارند و با وصول به كمال اعلا به نعشه در مىآيند و لذت عليا براى آنان حاصل مىگردد ) . مقصودش نعشه و لذت از سنخ خنده روانى كه نقطه مقابل ركود و گريهء روانى است ، نمىباشد ، بلكه آن انبساط روحى عالى است كه ما فوق گريه و خنده بوده و در آن حالت روح از مجراى انقباض و انبساط به كلى فراتر رفته است ، زيرا آن در حالت حيرت بسيار عالى مانند هاله‌اى افق روح را فرا گرفته است ، بدين جهت است كه نعشه و لذت علياى آميخته با حيرت بسيار عالى و احساس ما فوق تمام عظمتها را نمىتوان با خنده و انبساط روانى كه متصوفهء حرفه‌اى ادعا مىكنند قابل مقايسه دانست . دليل ديگر كه براى برترى اين انبساط از انبساطها و انقباضهاى روانى معمولى مىتوان آورد ، همانست كه ابن سينا در عبارت ديگر گوشزد مىكند : « الالتفات الى ما تنزه عنه شغل و الالتفات بما هو طوع من النفس عجز و التبجح بزينه الذات من حيث هى الذات و إن كان بالحق تيه و الاقبال بالكليه

--> ( 1 ) اشارات ، ابن سينا ، ج 2 ص 254 . .